مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - اشاره به برهان قوّه و فعل
این جهت مثل همه اینهاست، یعنی یک شیء که در ذات خود بیتعین است ولی بدون هیچ تعین هم نمیتواند وجود داشته باشد. مثالهایی که گفتیم فرقشان با هیولای اولی در این جهت است که اینها یک فعلیتی غیر از فعلیت امکان شدن در آنها هست.
این یکی از نکات اصلی مطلب است که باید توجه کنید. اگر میگوییم جسم در ذات خود بیتعین است، یعنی از نظر ابعاد بیتعین است، اما جسم خودش در ذات خودش که تعین دارد، فقط این نیست که آن چیزی است که میشود این تعین را داشته باشد و میشود این تعین را نداشته باشد؛ یعنی او جوهر قابل ابعاد سه گانه است که میشود این تعین را داشته باشد و میشود نداشته باشد. اینجا در حقیقت جوهری است که این جوهر بعد را تشکیل میدهد و یک فعلیتی غیر از امکان شدن هم در او هست و شیئی است در یک جهت بالفعل و در یک جهت دارای امکان شدن. هیولی شیئی است که در ذات خودش هیچ فعلیتی ندارد غیر از فعلیت قوه یعنی غیر از فعلیت امکان شدن. اینکه هیچ تعریفی ندارد بدین جهت است که هیچ فعلیتی ندارد. چیزی در عالم هست که ماهیت او و حقیقتش فقط امکان این است که این باشد و یا آن باشد. غیر از همین استعداد شدن واجد هیچ فعلیتی نیست.
تفاوتش با عدم این است که عدم حتی فعلیت قوه هم نیست ولی این فعلیة القوه است. عدم، امکان شدن نیست، لاامکان است. هیولی فقط یک امکان شدن است و هیچ چیز دیگری ندارد؛ لذا تصورش دشوار است و قهراً اثباتش نیز مشکل میشود که ما در عالم یک واقعیتی داشته باشیم که او بی تعین باشد و تنها تعینش این است که میتواند یک تعینی داشته باشد، نه اینکه او چیزی است دارای فعلیت و آن چیز دارای فعلیت، امکان این شدن یا آن شدن باشد، چرا که این گونه شیء، ماده ثانیه است، بلکه در ذات خود باید فقط امکان شدن در او مطرح باشد.
اشاره به برهان قوّه و فعل
اینجاست که اختلاف نظر مشّائین و اشراقیین پیدا میشود. مشائین به اشراقیین میگویند: شما میگویید ماده اولی همین جرم است یعنی همین جسم است. وقتی ما جرم را تحلیل میکنیم، به دو امر تحلیل میشود: یکی اینکه در ذات خودش یک فعلیت و واقعیتی است در مقابل فعلیتها و واقعیتهای دیگر، همان که میگویند