مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥ - الفصل الثالث فی الفصل بین الجنس و المادّة
مرتبه ذات، متّصل است؟
در اینکه در خارج، تحقّق فصل و جنس در یک وجود است شکی نیست؛ ولی در مرتبه ماهیت، نظر حکما این است که از نظر ماهیت جدا هستند. امّا به نظر ما، ماهیت جنس و ماهیت فصل یک چیز است ولی ماهیت فصل در مقام بالاتر است یعنی هر چه را که آن یکی دارد این دارد به ضمیمه چیزی زائد بر آن. پس تقید جنس به فصل از آن نوع تقیدی نیست که مقید له مرتبة و قید له مرتبة. امّا از نظر ماهیت چگونه است، وارد بحث نمیشویم.
ب. مطلب دوم اینکه در اوائل کتاب شفا خواندیم که در باب حقیقت جسم نظریات متعددی است. یک نظر که نظر مشّائین است و مورد قبول شیخ و امثال او، این است که جسم در خارج مرکب است از مادّه و صورت؛ یعنی مرکب است از دو امر که یکی امر بالقوّه است و دیگری امر بالفعل. مثلًا در دانه گندم دو حیثیت است: حیثیتی که به موجب آن دانه گندم است و حیثیت دیگر بالقوّه بودن است که بالقوّه بودن چیز دیگر است. یکی را «صورت» و دیگری را «مادّه» میگویند.
بعد میگویند مأخذ جنس، ماده است و مأخذ فصل، صورت. مثلًا در انسان یک ماده اصلی است که مادة المواد است (هیولی)، بعد صورت جسمیه دارد، بعد این صورت و مادّه مجموعا مادّه است برای صورت جدیدی؛ جسم خودش مادّه است برای صورت نوعیه. آن وقت نتیجه حرف بالا این است که همین جسمی که مرکب از مادّه و صورت است به یک اعتبار جنس است و به یک اعتبار مادّه است. در خارج، به جسم از آن جهت که صورت را قبول کرده «مادّه» میگوییم، امّا جسم به اعتبار اینکه جنس است وجودش عین وجود فصل است. پس مسأله مشکلی پیش میآید و آن اینکه چطور میشود یک شیء به یک اعتبار مادّه و جزء خارجی باشد، امّا به یک اعتبار جزء است (جنس) امّا جزء خارجی نیست بلکه جزء تحلیلی است؟ جواب این است که اعتبار فرق میکند، ما باید اعتبار کردن عقل را بفهمیم.
این دو اعتبار چیست؟ اعتبار بشرط لائی و اعتبار لابشرطی، و تازه این بشرط لائی و لابشرطی با جاهای دیگر فرق دارد. در خارج اگر نگاه کنید میبینید در ذهن یک چیز را دو جور لحاظ میکنید: یک وقت بشرط لا و به نحو متحصّل اعتبار میکنید و یک وقت لابشرط و مبهم اعتبار میکنید. مثال آقای بروجردی: فرض کنید که در کنار یک دریا هستید. قسمتی از دریا را که برابر با پلاژ است و شما با دیگران در آن آب تنی