مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٨ - شباهت میان نظریات متکلمین و امروزیها در باب علّیت
ضروریات حکم عقل است. کسی که قائل به ترجح بلامرجح باشد، اگر در یک جایی بگوید، در جای دیگری خودش آن را نفی میکند.
اگر بگوید: «من علت را قبول دارم اما ضرورت علیت را قبول ندارم. این معلول هر وقت به وجود میآید به حکم این علت وجود مییابد اما اینطور نیست که هر وقت این علت وجود پیدا کند معلول هم وجود پیدا کند، در حالی که تمام علت هم خود این است» معنی این حرف این است که با فرض وجود این علت هم معلول در حد امکان است؛ امکان دارد وجود پیدا کند، امکان دارد وجود پیدا نکند. پس چرا با وجود امکان، وجود پیدا میکند؟ میشود ترجّح بلامرجّح.
شباهت میان نظریات متکلمین و امروزیها در باب علّیت
متکلّمین ما هم همین اصلی را که امروز در فیزیک جدید میگویند قبلًا گفتهاند.
متکلمین علیت و فاعلیت را قبول کردند ولی ضرورت علیت و معلولیت را انکار کردهاند. آنها یک قدم هم جلوتر رفته و گفتهاند ترتب معلول بر علت ضروری نیست ولی وقتی علت پیدا میشود با وقتی که پیدا نمیشود علی السویه نیست، «اولویت» و ارجحیتی برای وجودش پیدا شده است؛ لهذا [با احتمال] بیش از ٥٠ درصد، معلول وجود پیدا میکند و کمتر از ٥٠ درصد را هم در مباحث «اولویت» مفصل بحث کردیم، اولویت تام و اولویت غیرتام همه را بحث کردیم.
اما در اولویت هم اگر منتهی به ضرورت نشود و با فرض رجحان باز امکان عدم برای معلول باشد، و به تعبیر دیگر سدّ باب اعدام بر معلول نشود محال است که معلول وجود پیدا کند.
بنابراین شیخ میگوید آنجا که شما میگویید فاعل اکثر علت است، اگر قبول کنید که در مواردی که علت اکثر علت است بدان جهت است که یک شرط و عدم المانعی وجود دارد، پس قبول کردهاید که علت ما آن شئ است با آن شرط و عدم المانع؛ ولی اگر بگویید نه، علت خود این است ولی لازم نیست معلول بر علت مترتب شود؛ پس در واقع علیت و عدم علیت هیچکدام نسبت به یکدیگر رجحان پیدا نمیکنند.
به عبارت دیگر: علیت مساوی است با ضرورت علیت و معلولیت. ایندو از