مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩ - پاره ای سؤالات فلسفی درباره انرژی
تبدیل میشود به انرژی، انرژی تبدیل میشود به ماده، و بعد ماده را یک چیزی تعریف بکنیم، انرژی را نقطه مقابل آن حساب بکنیم، این از نظر فلسفی ما را با بن بستها و اشکالاتی مواجه میکند.
دیگر اینکه در همین نظریات میخواهند بگویند که آن اصلی که ماده و انرژی هر دو، حالات او هستند- که در واقع او را باید بگوییم ماده، و این را که تا حالا میگفتیم ماده، دیگر از ماده بودن خارج شد- او یک چیزی است که گاهی به این صورت درمیآید گاهی به آن صورت؛ یعنی گاهی به صورت ماده قدیمی درمیآید یعنی دارای مقدار میشود و گاهی نه. پس فرض شده است ماده اصلی میتواند منفک از مقادیر وجود داشته باشد [١].
به هر حال نظریه جدید میخواهد به یک اصلی بسیط تر از آنچه تاکنون آن را ماده میدانستهاند معتقد شود، در واقع ماده را یک مرحله جلوتر ببرد؛ این را که تا حالا ماده میدانستیم این خودش یک صورت است، ماده یک مرحله باید عقبتر برود. ولی اینجا داستان عجیبی پیش میآید که نظریات مادی امروز میخواهد برود در حدی که به یک مادهای قائل بشود که آن ماده گاهی بیمقدار است و گاهی با مقدار، یعنی گاهی در جلوه این مادهای که میشناسیم هست و گاهی در جلوه او نیست یعنی عاری از هر گونه مقداری است؛ یعنی لازمه حرفشان این است.
[١]. سؤال: پس ماده اصلی از خود ماده منفک است؟
استاد: ما ماده جرم را که میگوییم ماده، به اصطلاح قدیم سخن میگوییم. این فرض معنایش این است که این از ماده بودن خارج شد، خیال میکردیم ماده است. آن، صورت است دیگر. حالا اگر میگوییم ماده، دیگر لفظ «ماده» به آن اطلاق میشود. خیلیها آمدهاند چنین حرفی گفتهاند و حتی امثال راسل هم میگویند [که] حالا اثبات وجود ماده از اثبات وجود روح مشکلتر است، چون اگر ما ماده را تعریف کنیم به چیزی که دارای ابعاد است، ثابت کردن آن امروز خیلی مشکل است. همین قدر میتوان گفت چیزی هست که تظاهراتی دارد و در یکی از تظاهرات خودش به صورت آن که ما تا حالا ماده میدانستیم درمیآید و در یکی از تظاهرات خودش این تظاهر را هم ندارد. همین قدر میتوانیم بگوییم چیزی هست که تظاهرات مختلف دارد، یکی از تظاهرات مختلفش این است. تازه یکی از تظاهرات مختلفش این است که به ذهن ما اینجور میآید. شاید این تظاهر هم برای ما چنین نمودی دارد، آن فی حدذاته چنین نمودی هم نداشته باشد و لهذا خیلی کار مشکل میشود؛ یعنی مسأله اثبات ماده در خارج به آن معنا که قدما میگفتند و مادی خودش را مادی میدانست، یعنی میخواست بگوید من جز به جسم و جرم و جسمانیت به چیز دیگر اعتقاد ندارم، خیلی مشکل میشود.