مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣ - النمط الرابع فی الوجود و علله
شرح: این فصل مشتمل بر یک مطلب واضحی است که احتیاج به بیان و استدلال ندارد و شاید بهتر بود که شیخ این مطلب را تحت عنوان «تنبیه» ذکر میفرمود نه تحت عنوان «اشارة». مطلب این است که اگر یک سلسله از علل و معلولات که همه به طور مرتب پشت سر یکدیگر قرار گرفتهاند داشته باشیم و در میان آنها یکی وجود داشته باشد که او علت باشد اما معلول نباشد جای آن معلوم است که در کجاست زیرا معلوم است که او در یک سر سلسله قرار گرفته است و اگر در وسط باشد ناچار باید هم علت باشد (برای ما بعد خود) و هم معلول (برای ما قبل خود) کما اینکه اگر فرض کنیم سلسلهای از علل و معلولات مترتبه را که در میان آنها معلولی باشد که علت نباشد آن نیز در یک سر رشته قرار دارد و نمیتواند در وسط قرار بگیرد چنانکه واضح است.
اشارة: کل سلسلة مترتبة من علل و معلولات کانت متناهیة او غیر متناهیة فقد ظهر أنها اذا لم یکن فیها الّا معلول احتاجت الی علة خارجة عنها لکنها یتصل بها لا محالة طرفا، و ظهر أنه ان کان فیها ما لیس بمعلول فهو طرف و نهایة. فکل سلسلة تنتهی الی واجب الوجود بذاته.
شرح: این فصل به منزله استنتاج از سه فصل گذشته است به اضافه یک تنبیه مختصر. آنچه از سه فصل گذشته و این تنبیه استنتاج میشود در این جمله خلاصه میشود: «کل سلسلة تنتهی الی واجب الوجود بذاته». بیان این مطلب احتیاج به چهار مقدمه دارد:
١. هر سلسلهای از علّت و معلول که همه در صفت معلولیت اشتراک داشته باشند نیازمند است به علتی خارج از خود- یعنی مغایر با خود در صفت معلولیت- چنانکه قبلًا اشاره شد و این همان مطلبی است که در فصل اول از سه فصل پیش گذشت.
٢. علت سلسله، علت مع الواسطه وی است یعنی علّت جمیع آحاد است به طریق ترتیب، و جمیع آحاد علت سلسله است؛ و این مطلبی است که در فصل دوم استفاده شد.
٣. اگر شیئی علت آحاد سلسله باشد- جمیع آحاد یا بعض آحاد- قهراً به آن سلسله پیوسته خواهد بود و جزء سلسله قرار خواهد گرفت؛ و این مطلبی است که شیخ