مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - بساطت واجب
است واجب الوجود بالذات واجب الوجود بالغیر باشد، و هم لازم میآید که اجزاء و لااقل بعضی از آن اجزاء بر واجب الوجود تقدم داشته و مقوّم واجب باشند، پس باید قبول کرد به طور کلّی که واجب الوجود مرکب نیست.
قوله: «کل ما لا یدخل الوجود فی مفهوم ذاته علی ما اعتبرناه قبل، فالوجود غیر مقوّم له فی ماهیته و لا یجوز ان یکون لازما لذاته علی ما بان، فبقی أن یکون عن غیره.»
شرح: این فصل کوچک در بیان اثبات عینیت وجود واجب و ماهیت واجب است به این معنی که: وجود واجب یا عین ذات است یا نیست، اگر عین ذات است فهو المطلوب و اگر عین ذات نیست و زائد بر ذات است و در قوام ماهیت دخالت ندارد، یا از لوازم ذات و ماهیت است و یا از عوارض مفارقه است، و هر دو شق محال است، پس اصل فرض یعنی مغایر بودن ذات با وجود محال است. اما اینکه وجود نمیتواند لازم ذات بوده باشد به دلیلی که در یکی از فصول قبل گفته شد، فصلی که با این جمله شروع میشود: «قد یجوز ان تکون ماهیة ...»، و اما اینکه وجود نمیتواند عرض مفارق بوده باشد به دلیل آنکه هر عرض مفارق احتیاج دارد به جاعل، و این منافی است با وجوب وجود. این مطلب همان است که در منظومه حاجی با تفصیل بیشتری ضمن این شعر آمده است: «الحقّ ماهیته انّیته ...». این بیان شیخ و همچنین بیان حاجی خالی از خدشه نیست. صدرالمتألّهین در جلد دوم اسفار متعرض اشکالات آن شده- و فعلًا جای آن نیست- و خود بیان دیگری در این زمینه دارد.
قوله: «تنبیه: کل متعلق الوجود بالجسم المحسوس یجب به، لا بذاته؛ و کل جسم محسوس فهو متکثر بالقسمة الکمیة و بالقسمة المعنویة الی هیولی و صورة؛ و ایضا کل جسم محسوس فستجد جسما آخر من نوعه او من غیر نوعه الّا باعتبار جسمیته؛ فکل جسم محسوس و کل متعلق به معلول.»