مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٧ - نظر افلاطون درباره « بعد مجرّد از مادّه »
گفتیم- هنوز هم به عنوان مسألهای در فلسفه مطرح است. در باب حقیقت «مکان» و اینکه مکان چیست، نظریاتی دادهاند. یک نظریه در این باب هست که اتفاقاً آن را هم به افلاطون نسبت میدهند ضد آنچه که شیخ در اینجا به افلاطون نسبت میدهد.
همین نظریه را به اشراقیون هم نسبت میدهند؛ چون هر چه به اشراقیون نسبت داده میشود به افلاطون هم منتسب میکنند. البته این عقیده خود شیخ اشراق است که معمولًا به اشراقیون نسبت داده میشود؛ عقیده شیخ اشراق را هم به افلاطون نسبت میدهند.
در باب مکان، بعضی به بعد مجرد از ماده- یعنی فضای غیر مادی که هم بعد است و هم غیرمادی- معتقد میباشند؛ یعنی در آن فضا جسم نیست ولی بعد هست. این خودش مسألهای است. شیخ میگوید افلاطون صور را مجرد از ماده میدانسته و برای آنها حقیقتی مجرد از ماده قائل بوده، امّا در تعلیمیات بعد مجرد از ماده را منکر بوده است؛ و این درست عکس آن چیزی است که در کتابهای ما به افلاطون نسبت میدهند. برهانی هم شیخ از طرف منکرین بعد مجرد از ماده ذکر میکند. آنها میگویند بعد مجرد از ماده به این دلیل محال است که آن بعد یا متناهی است و یا غیرمتناهی. اگر غیرمتناهی باشد، علت غیرمتناهی بودنش چیست؟ آیا طبیعتش اقتضا میکند؟ یعنی از آن جهت که بعد است و از آن جهت که بعد مجرد است چنین اقتضائی دارد؟ یا اینکه طبیعتش اقتضای غیرمتناهی بودن را ندارد، بلکه امر دیگری چنین اقتضا کرده؟ اگر بگویید طبیعت بعد چنین اقتضا میکند لازم میآید که بعد متناهی نداشته باشیم و همه ابعاد عالم غیرمتناهی باشد و هر جسمی را که فرض کنیم ابعادش غیرمتناهی باشد، در حالی که چنین نیست. پس نمیشود گفت بعد از آن جهت که بعد است مساوی با غیرمتناهی بودن است. اگر کسی شقّ دیگر را انتخاب کند و بگوید بعد غیرمتناهی است به دلیل اینکه مجرد از ماده است- و در این صورت ایراد قبل وارد نمیشود، زیرا آن ایراد وقتی وارد بود که میگفتیم بعد از آن جهت که بعد است غیرمتناهی است و به ابعاد مادی که متناهی هستند نقض میگردید- بنابراین بعد مجرد از آن جهت که مجرد است غیرمتناهی است نه از آن جهت که بعد است که مابهالاشتراک ابعاد مادی و مجرد است؛ اگر چنین حرفی را بزنید ناچار باید بگویید که بعد از آن جهت که بعد است غیرمتناهی بودن را اقتضا میکند و از آن جهت که مادی است و مقرون به ماده است، اقترانش به ماده متناهی بودن را اقتضا میکند. پس