مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٦ - الفصل الثالث فی الفصل بین الجنس و المادّة
میکنید در نظر بگیرید. و نیز فرض کنید با اتومبیل از آن کنار رد میشوید. گاهی بیست فرسخ هم که از کنار دریا میروید نگاه میکنید که دریا هنوز هست و میگویید این همان دریا است، الآن که قسمت دیگر را میبینید باز میگویید این همان است (همان قسمتی که قبلًا دیدید) علّتش این است که آن وقت که آن گوشه را دیدید آن را به طور مبهم دیدید، همه را جزء دریا دیدید. امّا اگر دقت کنید و جزءها را قطعه قطعه کنید آنوقت آنها را از هم جدا میکنید. یک وقت است که هنگامی که یک قطعه را میبینید همه را اعتبار میکنید، مجموع را یک واحد میبینید، تجزیه نمیکنید، لابشرط و لابقید میبینید؛ امّا همینکه آن را تجزیه و تحدید کردید میگویند بشرط لا دیدهاید.
همین طور که در خارج این گونه است چنانکه در مثال فوق دیدیم و جزء عرفیات و عادات است، در مفاهیم هم همین طور است. گاهی ذهن جسم را میبیند، مرز را میبیند، آن را با صورت طبیعی یکی میبیند که میشود «جنس»؛ امّا اگر تجزیه کند، بشرط لا میشود و «مادّه» میبیند.
حال آیا غیر از این دو نوع اعتبار بشرط لا و لا بشرط، نوع دیگری هم میتوان اعتبار کرد؟ پاسخ مثبت است و آن اعتبار بشرط شئ است؛ یعنی این را به شرط اینکه با آن شئ دیگر باشد لحاظ کنیم که میشود «نوع».
جنس و فصل: مسأله اعتبار جنس و فصل برای ماهیت، مسأله مشکلی شده است در فلسفه، خصوصا اینکه خواستهاند منشأ انتزاع جنسها و فصلها را روشن کنند، آن هم ماهیاتی که در خارج مرکب از مادّه و صورت است. در بسائط کار مشکلی نیست، در آنجا صرف اعتبار است و لذا اشکال زیادی ندارد. مثلًا در باب اعراض معتقدند که آنها بسائط خارجیهاند یعنی هیچ عرضی در خارج مرکب از مادّه و صورت (یعنی مرکب از قوّه و فعلیت) نیست؛ معتقدند که حامل قوّه و استعداد هر عرض در همان موضوع عرض است [١]. در اعراض در عین بساطت باز جنس و فصل فرض میشود. در همین سفیدی، لونیت (رنگ بودن) وجود دارد و آن خصوصیتی است که مناط سفیدی است، آن سفیدی هم فصل اوست. پس در خارج، لون مطلق نداریم، هر چه
[١]. البته این مسأله که امروز در عرض بودن اعراض بحث هست یا در ترکب آنها گفتگوست، اینها به بحث فوق ضرر نمیزند.