مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥ - الفصل الاوّل فی أقسام العلل و أحوالها
صورت و فعلیت شئ مقترن است. «علّت مادّی» که میگویند مقصود این نوع دوم است. این دو اصطلاح متفاوتند و بسا که این مادّه دومی غیر از مادّه به معنای اوّل است.
در مورد سیب و رنگ، صورت سیب نسبت به رنگ علّت فاعلی است و مادّه سیب نسبت به رنگ علّت مادّی است (امّا نوع دیگری از علّت مادّی). حالت دیگر این است که مادّه و صورت سیب را مجموعا در نظر گرفته و آنگاه نسبت رنگ را به آن مجموع بسنجیم.
صورت نسبت به مادّه، فاعل است ولی نه به این معنی که مادّه را صورت ایجاد میکند. مادّه را مفارق ایجاد میکند امّا مادّه بدون وجود صورت نمیتواند موجود شود، لذا صورت را «شریک العلّة» گویند.
پس صورت با مرکب دو رابطه پیدا کرد:
١. اینکه صورت، علّت صوری مرکب است.
٢. اینکه صورت، علّت ماده است یعنی علّت علّت مرکب است.
اینها رابطههایی است که باید در ذهن روشن باشد. از چهار سؤال مطرح شده به سؤالات دوم و سوم و چهارم پاسخ دادیم. اکنون به پاسخ سؤال اول میپردازیم. در باب ماهیت و لوازمش پاسخ میدهند که واقعش هیچ نیست، در آنجا فقط اعتبار است در صورتی که علّت و معلول در مورد امور حقیقی است.
آنگاه شیخ بحث فاعل و قابل را مطرح میکند و میگوید: «و الفاعل یفید شیئا آخر وجودا لیس للاخر عن ذاته، و یکون صدور ذلک الوجود ...» میگوید: قابل از آن جهت که قابل است فاعل نیست، مناط نداشتن است، مناط فقر و نیاز است، هنگامی هم که واجد شد وجودی را که قبول میکند با خودش یکی میشود، این فعلیت را ندارد و آن را میگیرد. پس دو خصوصیت در قابل هست:
١. از آن جهت که قابل است فاقد مقبول است. قبول مناط فقدان است.
٢. داشتن آن چیز به صورت اتّحاد است. رابطه قابل با مقبول رابطه اتّحادی است.
فاعل برعکس قابل است. فاعل از آن جهت که فاعل است مناط وجدان است.
رابطه فعل با فاعل، رابطه شئ است با چیزی که آن را دارد و میدهد. بعلاوه رابطه فعل و فاعل، رابطه دو امر مباین است. فعل نمیتواند عین وجود فاعل باشد؛ همیشه