مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٦ - الفصل الاوّل فی أقسام العلل و أحوالها
فعل از فاعلش نوعی جدایی دارد؛ یعنی آن اتّحادی که بین قابل و مقبول هست در اینجا نیست. پس یک شئ نمیتواند هم قابل باشد هم فاعل؛ زیرا لازم میآید که یک چیز، چیز دیگری را هم داشته باشد و هم نداشته باشد؛ بعلاوه لازم میآید که با آن چیز هم مباین باشد و هم مقارن. لذا در این فلسفه که به نظریه «چهار علّت» معتقد است نیاز به ماوراء الطبیعه پیش میآید.
نقطه مقابل نظریه چهار علّت چند نظریه است:
١. یکی اینکه قائل به علت و معلول و نیز قائل به امر جدید میشویم ولی علّت مادّی و علت فاعلی را یکی میگیریم؛ که جوابش همان است که در مورد فاعل و قابل و فرق آنها گفتیم.
٢. امّا ممکن است کسی بگوید که در طبیعت اصلًا چیز جدید حاصل نمیشود.
نظریه چهار علّت بر این امر مبتنی است که اوّل قبول کنیم که یک امر جدیدی پیدا میشود؛ مثلًا صورت جدیدی برای مادّه پیدا میشود ... بعد در این باره سخن بگوییم که این امر جدید چگونه حاصل میشود و این رابطه علّیت به چه نحوی است و بر چند قسم است. امّا اگر بگوییم که هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی موجود نمیشود و هر چه هست همان است که بوده است، دیگر بحث «علل چهارگانه» مطرح نمیشود.
مثلًا هنگامی که نطفه انسان میشود میگوییم که در نطفه واقعا انسان وجود نداشت و بعد انسانیت به عنوان یک واقعیت و یک صورت جدید پیدا شد. آیا همان که نطفه بود خودش، خودش را انسان کرد؟ آیا شونده همان کننده است؟ آیا قابل همان فاعل است؟ یا اینکه نه، کننده غیر از شونده است؟ در این صورت است که بحث علل چهارگانه مطرح میشود. امّا اگر کسی بگوید که اینها اسم گذاری است، اسمهاست که فرق میکند، واقعیت یکی است (مانند نظریه بسیار قدیمی ذیمقراطیس که معتقد بود که آنچه که واقعیت دارد همان ذرّات صغار است، بقیه تحولات تحولات سطحی است مانند اینکه از یک عدّه دانههای گندم یک خرمن درست کنیم، آیا واقعاً چیز جدیدی پیدا شده است؟ نه) در این صورت اصلًا بحث علل چهارگانه مطرح نمیشود. همین فلسفه در قرون جدید هم به صورت جدیدی درآمده است و حتّی دکارت نیز همین عقیده را داشت و فقط برای انسان قائل به روح شد ولی برای هیچ موجود دیگر- و حتی برای حیوانات- نفس قائل نیست. به نظر دکارت حیوان حتی