مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٨ - الفصل الاوّل فی أقسام العلل و أحوالها
سه مسأله مهمّ زیر در باب علّیت مطرح میشود:
١. یک مسألهای که در فلسفه هست این است که آیا شئ فقط در حدوث احتیاج به علّت دارد یا در بقا نیز نیازمند به علّت است؟ آیا هر چیزی که نیازمند به علّت است فقط در حدوث، این نیاز را دارد یا در بقا نیز چنین است؟
٢. مسأله دیگر این است که اگر قائل به احتیاج به علّت در بقا شدیم آیا علّت مبقیه باید همان علّت محدثه باشد یا ممکن است ایندو متفاوت باشند؟
٣. مسأله دیگر که در واقع شاید ریشه هر دو مسأله فوق باشد این است که اصلًا باید ببینیم که علّت یا ملاک نیازمندی یک شئ به شئ دیگر چیست؟ چرا یک شئ به شئ دیگر نیازمند است؟ «ب» که معلول «الف» است، در حدوثش به «الف» محتاج است؛ اگر «الف» نبود «ب» هم نبود. خوب، چرا «ب» بی نیاز از «الف» نیست؟ و بعد این سؤال مطرح میشود که چرا علّت العلل بی نیاز از علّت است؟ چرا اصلًا همه چیز بی نیاز از علّت نیست؟ در فلسفههای غربی میگویند این سؤالی است که اصلًا جواب ندارد، ولی ما در کتاب علل گرایش به مادّیگری این مسأله را توضیح داده ایم.
این مسأله اصلًا در فلسفه یونان وجود نداشته است و در اثر کشمکش بین فلاسفه و متکلّمین اسلامی به وجود آمده است. متکلمین گفتند که «مناط احتیاج به علّت حدوث است» که حرف نادرستی بود، ولی فلاسفه برای جواب به آن تلاش کردند تا ریشه صحیح آن را پیدا کردند.
حرفی که شیخ در اینجا گفته است مقدمهای است برای آن مطالب. شیخ میگوید فاعل گاهی افاده میکند وجود چیزی را که قبلًا افاده نکرده است؛ یعنی گاهی فاعل، فاعل چیزی است ازلًا ولی ممکن است گاهی مفید چیزی نبوده و بعداً مفید شود. این همان «فاعل بالقوّه» و «فاعل بالفعل» است که گفتیم. مثلًا من وقتی از منزل آمدم، تا ساعتی که اینجا نشستم متکلّم بالقوّه بودم و هم اکنون متکلّم بالفعل شدم. پس گاهی فاعل افاده میکند وجودی را که قبلًا نبوده، یعنی وجود مسبوق به عدم را، یعنی وجود حادث را.
شیخ میگوید که ذهن ما در اینجا به سه چیز توجّه میکند. مثلًا در مثال کلام که ذکر کردیم این سه مفهوم چنین است:
١. وجود: کلام من وقتی حادث شد وجود دارد.
٢. مفهوم دیگر، عدم قبلی آن است.