مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨١ - برهان قوّه و فعل در اثبات وجود ماده اولی
برهان قوّه و فعل در اثبات وجود ماده اولی
برهان قوه و فعل برهان سادهتری است و خلاصه آن برهان این است که هر جسمی در آن واحد چیزی است که هست و چیزی است که میتواند چیز دیگر بشود. هر جسمی در آن واحد دارای دو حیثیت است. اگر اجسام عالم اینجور بودند که همین بودند که هستند و در اینها امکان شدن چیز دیگر نمیبود، اینجا ما حرفی نداشتیم، میگفتیم بسیار خوب این جسم همین است که بالفعل است و فعلیت دارد، همین صورت جسمیه قدر مسلّم در او فعلیت دارد؛ و ما دلیلی نداشتیم که غیر از صورت جسمیه چیز دیگری هم تشخیص بدهیم. ولی ما میدانیم که هر جسمی در عین اینکه چیزی است که هست در عین حال چیزی است که امکان شدن چیز دیگر را هم دارد؛ یعنی هر چیزی از آن جهت که چیزی است که هست، شیئی است بالفعل، و از جهت آن شیء دیگر که امکان آن شیء دیگر در او هست، شیئی است بالقوه. پس در آن واحد، این هم این شیء است هم آن شیء؛ این شیء است بالفعل، آن شیء است بالقوه. مثلًا جسمی الآن جسم «الف» است، ولی ممکن است «ب» باشد. پس این در آن واحد هم الف است هم ب؛ و البته امکان ندارد در آن واحد هم الف بالفعل باشد هم ب، یعنی دو ماهیت مختلف داشته باشد. ولی به این نحو امکان دارد که الف است بالفعل، و ب است بالقوه؛ الف هست و میتواند ب باشد. حالا میخواهیم ببینیم که آیا این دو حیثیت هر دو یکی است؟ یعنی این شیء از همان حیث که الف است بالفعل، از همان حیث ب است بالقوه؟ یعنی فعلیت الف عین قوه بودن ب است؟ یا اینکه نه، فعلیتی از آن حیث که یک فعلیت است ابا دارد که فعلیت دیگر باشد، فعلیتها یکدیگر را ابا دارند، باید یک چیز دیگری در آن باشد که به موجب آن چیز دیگر، میشود ب باشد؛ یعنی مناط بالقوه ب بودن، غیر از مناط بالفعل الف بودن است.
پس در این جهت شکی نیست که آنچه در طبیعت است بالفعل چیزی است که هست و بالقوه چیزی است که میتواند باشد. ولی آیا جهت بالقوه و جهت فعلیت هر دو یکی است؟ یعنی این از همان حیث که الف است بالفعل، از همان حیث ب است بالقوه؟ (ممکن است کسی بیاید چنین حرفی بزند، بگوید چه مانعی دارد که یک حیثیت واحد، بالفعل یک شیء باشد و همان، بالقوه یک شیء دیگر باشد؟) یا اینکه نه،