مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٧ - بخت و اتّفاق
پس این تسامح در تعبیر است که ما میگوییم فلان چیز علت فلان چیز است، الف علت ب است؛ اما به حساب احتمالات الف ٩٥ درصد علت ب است و ٥ درصد هم ممکن است علت نباشد. این در مسامحات عرفی یا در بیانات علمی مانعی ندارد ولی هیچ وقت فیلسوف این حرف را به این معنا قبول نمیکند. فیلسوف میگوید هر علتی برای معلول خودش صددرصد است.
پس «اکثری» هم روحش این است که برمیگردد به دائمی. بله، اگر شما بگویید (همان طور که خیلیها دارند میگویند) که نه، این فقط یک شئ است، هیچ شرطی هم دخالت ندارد، هیچ عدم المانعی هم دخالت ندارد، اصلًا علیت یک امر احتمالی است و یک امر ضروری نیست؛ این برمیگردد به اصل امتناع ترجیح بلامرجّح که محال است عقل چنین چیزی را قبول کند.
ممکن است بگوییم نفس علیت اساساً ملازم با ضرورت نیست، همین که امروز خیلی به اصطلاح «دترمینیسم» را نفی میکنند، ضرورت ترتّب معلول بر علت را نفی میکنند؛ اما اینها که این ضرورت را نفی میکنند دلیلشان مشاهدات عینی است، در حالی که مشاهدات عینی هیچوقت نمیتواند در این موارد دلیل باشد، چرا؟ چون اگر کسی بگوید الف علت است برای ب و هیچ چیز دیگری هم دخالت ندارد ولی الف ٥٠ درصد علت است، ٦٠ درصد علت است، ٩٠ درصد علت است؛ هیچ گونه تضمینی نیست که وقتی علت وجود پیدا کرد معلول هم وجود پیدا کند، ممکن است ٥٠ درصد علت وجود پیدا کند و معلول وجود پیدا نکند. شیخ میگوید این معنایش این است که وقتی این علت وجود پیدا کرد، معلول هنوز هم بالامکان باشد، یعنی امکان دارد معلول وجود پیدا کند و ممکن است وجود پیدا نکند. حالا اگر علت نبود چطور بود؟ این ذاتش محال نیست که وجود پیدا کند، کما اینکه واجب هم نیست. پس ذاتش ممکن است وجود پیدا کند و ممکن است وجود پیدا نکند. در حالی که چرا شما میگویید نیاز به علت است؟ زیرا اگر علت نباشد مرجّحی برای وجود این نسبت به عدمش نیست، علت عامل وجود است؛ و الّا شما اساساً منکر علت بشوید نه منکر ضرورت علیت؛ بگویید هر چه که در عالم وجود پیدا میکند، بدون دخالت هیچ علتی وجود مییابد (آن طور که اشاعره میگویند. لااقل آنها اراده خدا را دخیل میدانند که اینجا اراده خدا نیز نفی میشود)، آنچه که ما «علت» مینامیم به هیچ نحو دخالت ندارد، هیچ چیز در وجود هیچ چیز دخالت ندارد، ترجّح بلامرجّح است؛ در حالی که نفی ترجح بلامرجح از