مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٠ - ادامه بحث تساوق وجود و وحدت
«وجود» بیشتر «هویت» را به کار میبردهاند، و اینجا شیخ بنا بر همان اصطلاح ماقبل بحث کرده است. پس اینجا که میگوید:«فی الامور التی تختصّ بالهویة من حیث هی هویة» یعنی «فی الامور التی تختصّ بالوجود من حیث هو وجود». غرض شیخ این است که بگوید ما در فصول اوّل کتاب این مطلب را ذکر کردهایم که چه چیزهایی از احکام وجود من حیث هو وجود است، و اینجا هم ثابت کردیم که وحدت و واحد از احکام موجود بماهو موجودند، پس اقسام واحد و احکام واحد همه به احکام موجود برمیگردد. این مقدمه را ذکر میکند تا کسی خیال نکند که این بحث مربوط به فلسفه اولی نیست؛ اینها چون از احکام موجود بما هو موجودند مربوط به فلسفه اولی است.
ادامه بحث تساوق وجود و وحدت
بعد شیخ این مطلب را ذکر میکند که:«الوجود والوحدة متساوقان» [١]. در گذشته هم، مثل اینکه در باب وجود و شیئیت همین را گفتهاند که وجود و شیئیت متساوقین هستند. متساوقین با مترادفین فرق میکند. مترادفین را در جایی میگوییم که دو لفظ دارای یک معنا و مفهوم باشند، که معمولا به انسان و بشر مثال میزنند، میگویند انسان همان معنا و مفهومی را دارد که بشر دارد، و بشر همان معنا و مفهوم انسان را دارد. کلمه «انسان» دلالت میکند بر ذات این موجود که حیوان ناطق است و کلمه «بشر» هم همین دلالت را میکند، لذا مترادفین هستند. متساوقین در جایی گفته میشود که دو کلمه از نظر مفهوم با یکدیگر مغایرند و از نظر مصداق واحد هستند، مثل ناطق و ضاحک. ناطق یک معنا را میفهماند و ضاحک معنای دیگری را، ولی هر دو مصداقا همیشه یکی هستند؛ یعنی هر ناطقی در خارج ضاحک است و هر ضاحکی در خارج ناطق است. اینها را «متساوقین» میگویند، یعنی مصداقا و موضوعا همدوش یکدیگرند.
سؤالی را متکلمین مطرح کردهاند که بعد وارد فلسفه شده و آن سؤال این است که: آیا «وجود» و «شیئیت» مترادفیناند یا متساوقین و یا نه مترادفیناند و نه متساوقین؟ بعضی شاید اینها را مترادفین دانستهاند. بعضی هستند که متساوقین هم
[١]. در متن شفا چنین است: ثم الواحد و الموجود قد یتساویان فی الحمل علی الاشیاء.