مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٤ - نظریه ذیمقراطیس
آن تجمع فلان ستاره، خورشید و ... به وجود آمده است و از تجمع دیگر عنصرها به وجود آمدهاند. بعد که این اتفاقات و تصادمات رخ داد و اصول عالم بر اساس اتفاق درست شد، مکوّنات و مرکبات عالم به اقتضای آنها به وجود آمدهاند. طبیعت در اینها قصد داشته، طبیعت حرکت میکرده به سوی اینها.
شیخ از حرف او اظهار تعجب میکند و میگوید خیلی عجیب است که انسان در نظام کلی عالم که حتی موجباتی برای تخلف در آن پیدا نمیشود، قائل به اتفاق شود ولی در نظامات جزئی که علل جزئی سبب میشود انحرافاتی در مسیرشان پیدا شود و اتفاقاتی به طور اقلّی در آنها وجود پیدا کند بگوید [ناشی از] طبیعت بوده است. آخر چگونه است که این طبیعت در اصل پیدایش عالم هدف و قصد نداشت و این اجزاء هم متفق الماهیه و متفق الطبیعه بودند، بعد که اینها متشکل شدند طبیعت ثانوی به وجود آمد؟ طبیعت ثانوی از کجا به وجود آمد؟
توجیه شیخ از حرف ذیمقراطیس این است که او گفته است در ابتدا- در ازل- که این ذرات در ذات خودشان همین طور حرکت میکردند و حرکات بینظم و بینظام و ناهماهنگی داشتهاند، یک اتفاق سبب این تجمع و تشکل شده است. پس آنچه پیدا شده است مقصود یک طبیعت نبوده، مقصود یک اراده هم نبوده است؛ یعنی یک اراده حاکم بر طبیعت هم وجود نداشته که بگوییم طبیعت چنین قصدی نداشت ولی آن اراده طبیعت را مسخر کرده بود و چنین کارهایی را انجام داد.
حالا اگر کسی بگوید شاید ذیمقراطیس منظورش این نبوده است که این ذرات طبایع متحدی دارند و متشکل شدند، شاید میخواسته بگوید ذرات طبایع مختلفی دارند؛ این مسئله مهمی است، همان مسئله «صور نوعیه» است. بنا بر قول ذیمقراطیس صور نوعیه در ابتدا اصلًا وجود نداشتهاند، چون صور نوعیه یعنی طبایع و قوای جوهری که منوّع هستند؛ یعنی اجسام را، محل خود را نوع نوع میکنند، مختلف الطبیعه میکنند، مختلف الماهیه میکنند. بنا بر نظر ذیمقراطیس ذرات اولیهای که عالم را تشکیل دادهاند همه یک نوع هستند، یک طبیعت دارند و یک ماهیت، اختلافاتشان اختلافات فردی است نه اختلافات نوعی و ماهوی، همه یک ماهیت و یک طبیعتاند. افراد از نظر خصوصیات فردی، این در این مکان است آن در آن مکان، این در این زمان است آن در آن زمان، این مثلًا کروی است آن دیگری مکعب ... بعد که اینها متشکل میشوند تنوّع پیدا میشود. تنوع در مرحله بعد از ترکب