مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٦ - غایت داشتن مشروط به شعور نیست
رویه به سوی او میرود. آیا حالا چون رویه ندارد پس این حرکت بدون غایت است؟
خیر، غایت بودن چیزی تابع رویه نیست و رویه غیر ذی غایت را ذی غایت نمیکند.
بعد شیخ این موضوع را که در روان شناسی امروز هم مطرح است بیان میکند که در صنعت و مهارتها هر چه انسان ماهرتر شود از رویه و فکرش کاسته میشود. به عنوان مثال اگر ما بخواهیم زبان بیگانهای مثلًا زبان انگلیسی را یاد بگیریم، اگر همه حروف را هم بلد باشیم وقتی میگویند یک کلمهای یا جملهای را بنویس، با اینکه همه حروفش را میشناسیم باز باید فکر کنیم و حرف به حرف را به خاطر بیاوریم و بنویسیم، تا اینکه انسان مدتی بنویسد تا عادت کند و برایش ملکه شود. هر چه بیشتر ملکه شود از میزان فکر کاسته میشود. در مورد حرف زدن به زبان مادری اصلًا ما فکر نمیکنیم که چه واژههایی به کار ببریم. زبان مادری آنچنان برای ما ملکه شده است که وقتی مشغول گفتن مطلبی هستیم بدون اینکه در انتخاب کلمات نیازی به فکر داشته باشیم کلمات لازم پشت سر یکدیگر میآیند. هر صنعتگر و هنرمندی در فن خودش همین حالت را دارد؛ خطاط در خطاطی و موسیقیدان در به کار بردن سازش و ... بعد از اینکه آن کار برایشان ملکه شد حالت فعالیتهای عادی و طبیعی را برایشان پیدا میکند.
امروز هم روان شناسان میگویند عادت وقتی زیاد شد از شعور و ادراک و توجه انسان به آن کاسته میشود و حالت یک کار طبیعی و بدون رویه را پیدا میکند. آیا وقتی که یک کار عادت نشده، انسان آن را برای هدف و مقصد و غایتی انجام میدهد ولی وقتی که ملکه و عادت شد به طوری که رویه به کلی از بین رفت بلاغایت میشود؟ یا باز هم برای غایتی است ولی فکر وجود ندارد؟ یعنی کارهای فکری انسان وقتی به صورت عادی و ملکه درآید درست به صورت افعال طبیعی یعنی فاقد رویه میشود.
چطور شما آنجا نمیگویید که چون رویه در اینجا نیست پس کاری است بلاغایت و طبیعت همین طور بدون اینکه هدف داشته باشد کاری میکند؟ در صورتی که بدون شک این کار برای هدف و غایتی انجام میشود.
مثال دیگری که میشود در این مورد زد که انسان در کارهای عادت شدهاش فکر نمیکند این است که انسان گاهی در هنگام سخن گفتن کلمات و تعبیراتی را به کار میبرد که خودش متوجه نیست، مثل تکیه کلامهایی که اشخاص دارند و در هنگام ادا کردن آنها خودشان متوجه نیستند ولی دیگران که برایشان تازگی دارد متوجه