مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٥ - نفی هوهویت در فلسفه امروز غرب
بگویند در مثل «الانسان انسان» حمل غلط است، یعنی حمل شئ بر نفس دروغ است پس نقیضش درست است و «الانسان لیس بانسان» صادق است و حال آنکه «الانسان لیس بانسان» کاذب است. پس امثال شیخ که تصریح میکنند در هوهویت و حمل وحدت من جهة و کثرت من جهة شرط است و بعد دیگران مثل حاجی سبزواری هم به آن تصریح میکنند- اگر چه عبارتشان تا اندازهای موهم است- مقصودشان این نیست که شرط صحت حمل و صحت هوهویت کثرت من جهة و وحدت من جهة میباشد، بلکه مقصودشان شرط مفید بودن است، زیرا اگر هیچ گونه کثرتی در کار نباشد، برای ذهن انسان امری بدیهی است و حملش هیچ گونه [نتیجه] جدیدی نمیآورد. مثلًا در «الانسان انسان» اگر ذهن بخواهد کار کند و به یک نتیجه جدید برسد، به هیچ نتیجه جدیدی نمیرسد. پس ما باید در باب هوهویت قبول کنیم که اظهر مصادیق هوهویت حمل شئ بر نفس میباشد.
نفی هوهویت در فلسفه امروز غرب
امروزیها که روی هوهویت انگشت گذاشتهاند روی همین قسمت که «حمل قطعا صادق است ولی مفید نیست» انگشت گذاشتهاند و گفتهاند که چنین حملی صادق نیست. این است که برایشان مسألهای شده است.
حالا ببینیم از کجا به این نتیجه رسیدهاند؟ چطور شد که اینها یک مرتبه بر ضد اصل هوهویت قیام کردند و به طور کلی بر غلط بودن و منسوخ بودن این اصل که از اصول مسلّم منطق و فلسفه قدیم شناخته شده فتوا دادند و اعلام کردند که معلوم شد اصل هوهویت یکی از دروغهای بزرگ دنیاست، همین که هر چیزی خودش خودش است.
عرض کردیم حکما وقتی از هوهویت و انواع آن بحث میکنند [میگویند در هوهویت، وحدت من جهة و کثرت من جهة شرط است] نه از باب اینکه حمل شئ بر خودش غلط است، بلکه از باب اینکه حمل شئ بر نفس مفید نیست. آنها درباره حملهای مفید بحث میکنند، و الّا قدر مسلّم این است که در این منطق و این فلسفه اصل هوهویت اصل معتبری است و سلب شئ از نفس را امر محالی میدانند. این فکر که امروز پیدا شده و ظاهرا اوّل بار به وسیله هگل مطرح گردیده است، از اینجا