مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦ - بساطت واجب
اگر فرضاً گفته شود ماهیت دارد باید گفت ماهیت وی مغایر است با ماهیت سایر اشیاء. پس نتیجه چنین میشود که واجب الوجود بذاته از مخلوقات متمایز است.
و اگر گفته شود که «واجب الوجود در وجود که عین ذات وی است با سایر اشیاء مشترک است و به عبارت دیگر وجود عین ذات حق است و این وجود در همه موجودات است، چون همه مخلوقات موجودند، پس آنچه عین ذات حق است در سایر موجودات نیز هست» جواب آن است که وجود، ماهیت هیچ موجودی نیست، بلکه جزء ماهیت چیزی هم نیست؛ و باز به عبارت دیگر اشیائی که صاحب ماهیتند وجود عارض آنهاست و داخل در ذات و مفهوم آنها نیست و آنچه مورد نظر است این است که واجب الوجود با هیچ چیزی اشتراک ماهوی ندارد. اشتراک ماهوی دو چیز فرع بر این است که هر دو صاحب ماهیت بوده باشند و هر دو در همان ماهیت مشترک باشند و به طور قطع و یقین ذات حق با هیچ شیء صاحب ماهیتی در ماهیت وی اشتراک ندارد.
فخر رازی در اینجا ایرادی کرده است. خلاصه ایراد این است که: هر چند به یک معنی واجب الوجود با سایر اشیاء اشتراک ماهوی ندارد، یعنی ماهیت هیچ چیزی ماهیت حق نیست، ولی از نظر دیگر میتوان گفت که شرکت ذاتی در کار است، نه به این معنی که ذات حق در ذاتیات مخلوقات شرکت دارد، بلکه به این معنی که مخلوقات در آن چیزی که ذاتی حق است با حق شریکند گو اینکه آنچه ذاتی حقّ است عرضی مخلوقات و موجودات است.
توضیح مطلب نیازمند به این است که ما معنی کلمه «ماهیت» را بیان کنیم. کلمه «ماهیت» مشتقّ از «ماهو» است که این کلمه به نوبه خود مرکب است از حرف استفهام و ضمیر غائب. در منطق ثابت شده است که مجموع سؤالهایی که درباره یک شیء میشود کرد از سه سؤال خارج نیست: سؤال به «ما»، سؤال به «هل»، سؤال به «لم».
سؤال به «ما» آنجاست که انسان چیستی شیء را میخواهد و میخواهد ذات وی را تصور و تعقّل کند. و باز در منطق و فلسفه ثابت شده که هر نوعی از انواع موجودات، یک ذات و ماهیت و چیستی مخصوص به خود دارد و آن ذات است که متّصف میشود به وجود و عدم. پس «ماهیت» یعنی آن چیزی که صلاحیت دارد در جواب «ماهو» واقع شود و او غیر از هستی و نیستی شیء است، هستی و نیستی عارض بر اوست، همچنانکه او غیر از چگونگی و کجایی و چه زمانی و امثال اینهاست.
از طرف دیگر در فلسفه ثابت شده است که ذات حق ماهیت ندارد، بلکه ذات او