مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٣ - فی إبطال القول بالتّعلیمیات و المثل
است. ظاهرا «فذلک أبین» صحیح باشد.
و قوم جعلوا الوحدة کالهیولی للعدد و قوم جعلوها کالصورة لأنّها تقال علی الکلّ.
در اینجا شیخ فقط یک نظری را نقل کرده است. بعضی گفتهاند وحدت برای عدد از قبیل هیولی است و بعضی گفتهاند از قبیل صورت است. از آنجا که اینها میگفتند همه اعداد از وحدت درست شدهاند، بعضی از آنها گفتهاند نسبت وحدت به سایر اعداد نسبت هیولی به صورت است؛ یعنی وحدت ماده همه اعداد است. این نظر اتفاقاً میتواند تا اندازهای حرف درستی باشد. البته این اعداد امور ذهنی است، یعنی فعلیتشان در ذهن است و الّا در خارج که اینها چیزی ندارند. «ماده» هم که میگویند منظور در ذهن است. آنها میگفتند هر عددی مادهاش وحدت است و اختلاف آنها به صورتی است که آن صورت همان اعتباری است که ذهن به هر عددی میدهد. بعضی دیگر برعکس نظر داده و گفتهاند وحدت صورت اعداد است. این نظر درست نمیشود مگر اینکه وحدت را از جنبه دیگری در نظر بگیریم.
گفتیم که هر عددی، هم فراهم شده از وحدت است و وحدت مقوّم اوست و هم معروض وحدت است. عدد اثنان را که در نظر بگیریم، هم از وحدت فراهم شده، چون وحدت و وحدت میشود ثنائیه، و هم معروض وحدت است، چون همین ثنائیه هم میتواند ثنائیة واحدة باشد و هم ثنائیة ثنائیة، یعنی هم میتواند یک دو تا باشد و هم دو دوتا. لذا میگویند وحدت، هم مقوّم اعداد است و هم عارض بر اعداد. لذا شیخ میگوید این حرف میتواند تأویل و توجیهی داشته باشد، و به همین جهت شیخ آن را رد نکرده است.
آنگاه شیخ میگوید: عجب این است که فیثاغوریین از یک طرف در باب اعداد گفتهاند که مقادیر از اعداد درست شده است، یعنی نقطه همان وحدت است و خط دو وحدت است و سطح سه وحدت و جسم چهار وحدت، و از طرف دیگر در باب انقسام مقادیر، مثل خط، خودشان قبول دارند که خط الی غیرالنهایه قابل تجزیه است؛ یعنی هر خط قابل تجزیه به دو نصف است و هر نصفش هم قابل تجزیه به دو نصف است الی غیرالنهایه. البته این تجزیهها بالقوه است. اینها چگونه این حرف را میزنند؟
آنها از یک طرف میگویند اگر دو نقطه [کنار هم] قرار گرفت خط درست میشود- در این صورت لازم میآید که خط از وحدتهای متناهی بالفعل تشکیل شده باشد؛ یعنی