مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦ - الفصل الرابع فی کیفیة دخول المعانی الخارجة عن الجنس علی طبیعة الجنس
٤. شرط چهارم: عروض این معنا به خاطر یک امر اخصّ نباشد، زیرا در آن صورت آن امر اخصّ اولی است به اینکه فصل باشد. مثلًا ناطقیت عارض جسم میشود نه لأنّه جسم بل لأنّه انسان.
٥. اکنون اگر عروض به خاطر امر مساوی باشد مسأله به چه صورت در میآید؟
باز هم پاسخ منفی است، زیرا اساساً فصل باید عارض جنس باشد لأنّه جنس؛ چون هیچ چیز از فصل به جنس و از جنس به فصل نزدیکتر نیست و بین ایندو نمیتواند واسطهای باشد. مثلًا میبینیم که جوهر تقسیم میشود به متحیز و غیر متحیز، یا به قابل تحیز و غیر قابل تحیز؛ در اینجا میبینیم که این «قابلیت تحیز» مسبوق به صورت جسمیه است؛ پس این تقسیم، تقسیم اوّلی نیست؛ تقسیم اوّلی جوهر این است که تقسیم میشود به ذی بعد و غیر ذی بعد ... و یا جسم نامی را تقسیم میکنیم به قابل مشی و غیر قابل مشی؛ این تقسیم هم اوّلی نیست، بلکه تقسیم اوّلی این است که جسم نامی تقسیم میشود به ذونفس حسّاس و غیر ذونفس حسّاس و به خاطر نفس حساس، قابل مشی است.
٦. اکنون سؤال دیگری مطرح میشود و آن اینکه عارض ذات- یعنی اگر عروض معنای لاحق به خاطر خود ذات باشد- چطور است؟ میگویند عارض ذات هم بر دو قسم است زیرا جوهر، مرکب از مادّه و صورت است؛ برخی از عوارض است که منشأ آنها انفعالات مادّه است و برخی دیگر منشأشان فعلیت صورت است، و لذا اتّصاف یک شئ به یک چیز ممکن است به جهت صورت آن باشد و یا به جهت مادّه آن.
مثلًا منشأ انقسام حیوان به مذکر و مؤنّث چیست؟ مادّه حیوان یا صورت حیوان؟
آیا از جهت صورت (نفس حسّاس) است یا از جهت مادّه (مزاج انسان)؟ پاسخ این سؤال برمیگردد به طبیعیات قدیم. طبیعیات قدیم بر اساس چهار طبع بنا شده بود و معتقد بودند که علّت طبیعی مذکر یا مؤنّث شدن غلبه حرارت یا برودت در نطفه است؛ پس منشأ انقسام، نفس حیوانی نیست، بلکه مادّه و مزاج حیوان است. شیخ میگوید: تقسیماتی که منشأ آنها انفعالات مادّه است نمیتواند فصل باشد.
این فلاسفه اصولًا معتقدند که طبیعت یک سیر اصلی به سوی کمال دارد و کمال طبیعت عبارت است از همان صوری که طبیعت آنها را جستجو میکند. غایت برای یک طبیعت جوهری همیشه صورت است. مثلًا اگر مادهای از صورت اولیه حرکت کرده و به صورت انسان درآمده، پس انسانیت همان غایت طبیعت است، همان