مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣ - مسئله تشکیک در وجود
اینها در باب اثبات عقول مجرده راههایی دارند. یک راهی که به صورت اجمال اینجا اشاره کرده است این است که اول ثابت میکنند که جسم ممکن الوجود است یعنی جسم نمیتواند واجب الوجود باشد؛ در خواص واجب و خواص ممکن که بیان میکنند ممکن الوجود بودن جسم را اثبات میکنند. بعد میگویند جسم چون ممکن الوجود است پس نیاز به علت موجده دارد. بعد اثبات میکنند آن چیزی که میتواند علت ایجادی جسم باشد، یا به طور کلی علت ایجادی شیئی باشد، خودش نمیتواند مقارن با ماده باشد؛ یعنی جسم یا امر مادی، علت ایجادی نمیتواند باشد، علت اعدادی میتواند باشد؛ یعنی یک جسم مثلًا، نمیتواند یک جسم دیگر را ایجاد کند، میتواند در آن تأثیر کند و تغییرش دهد، فرض کنید آتش آب را تغییر بدهد و تبدیل به شیء دیگر کند؛ ولی هیچ جسمی نمیتواند جسمی را از کتم عدم به وجود آورد. اینکه «بتواند از کتم عدم به وجود آورد» معنایش این است که ایجاد کننده این باشد، این وجودش قائم به آن باشد. حتماً چیزی که وجود این قائم به اوست، باید غیر مقارن با ماده باشد یعنی باید مفارق باشد.
و ینتهی الی جوهر هو علة غیر مقارنة بل مفارقة البتة. فأول الموجودات فی استحقاق الوجود، الجوهر المفارق الغیر المجسم، ثم الصورة، ثم الجسم، ثم الهیولی.
پس اول موجودات در استحقاق وجود [١]، جوهر مفارق غیر مجسم است، که اینها آن را «عقول» مینامند؛ پس از آن صورت است؛ بعد از آن جسم است و بعد هیولی. اینجا یک اشکالی پیش میآید که باید میگفتید: صورت، بعد هیولی، بعد جسم؛ چون در جسم فرض بر این است که مرکب است از هیولی و صورت، و همیشه جزء بر کل تقدم دارد، کل که بر جزء تقدم ندارد. این سؤال، سؤال خوبی است و ناظر به یک مطلب بالاتری است و آن این است:
گفتهایم که ترکیب جسم از هیولی و صورت از قبیل ترکیب یک شیء از دو جزء عرضی نیست. مثلًا در ترکیبات شیمیایی یا فیزیکی دو شیء در عرض یکدیگر با هم ترکیب میشوند و چیز سومی را به وجود میآورند اگر چه دخالت یکی یک درصد باشد
[١]. البته معلوم است که وقتی «اول موجودات» میگوید شامل واجب الوجود نمیشود؛ یعنی موجوداتی که به ذات خود موجود نیستند و استحقاق وجود دارند.