مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥ - مسئله تشکیک در وجود
است که در ضمن چهار بودن هم هست.
مثال دیگر خود اعراض است. میگوییم رنگ یک مفهوم نامعین و مبهمی است، و بعد میگوییم چند نوع رنگ داریم مثل سفید، قرمز، بنفش و غیره. آیا هر یک از اینها مثلًا بنفش، مرکب از دو چیز است در خارج؟ یک قسمتش رنگ است و یک قسمتش بنفشی؟ یا اینکه آن که با تمام وجودش بنفش است به تمام وجودش رنگ هم هست؟ یعنی این به تمام وجودش، این ماهیت معین بر آن صدق میکند و به تمام وجود، آن ماهیت مبهم بر آن صدق میکند.
حالا، نسبت ماده و صورت به یکدیگر همان نسبت فصل به جنس است؛ یعنی ماده همان حقیقت مبهم است و صورت حقیقت معین. همیشه مبهم در ضمن و در ظلّ معین وجود دارد. اینکه میگویند فیض از صورت به ماده میرسد، و از فصل به جنس میرسد، یعنی فاعل فصل را به وجود میآورد، جنس هم به تبع به وجود میآید. حتی در فعلی که انسان انجام میدهد، انسان فصل و صورت یک شیء را به وجود میآورد، مادهاش هم در ضمن به وجود آمده است؛ چون ماده چیز جدایی نیست، همان متعین را مبهم که اعتبار کنید میشود جنس. در واقع یک اعتبار جداگانه است. لذا جسم به یک معنی، تمام حقیقتش همان صورتش است. هیولی برای جسم یک جزء مستقلی در مقابل صورت نیست که بعد بگوییم اجزاء کل بر کل تقدم دارند. آن همان مبهم در ظلّ صورت است؛ و حقیقت جسم را صورت تشکیل میدهد و چون حقیقت جسم را صورتش تشکیل میدهد پس به این اعتبار همان گونه که خود صورت تقدم دارد بر هیولی خود جسم هم تقدم دارد بر این جزء خودش، چون این همان جزئی است که به یک معنی جزء اعتباری و انتزاعی میشود؛ این است که میگوییم بر آن تقدم دارد.
مطلب دیگر اینکه در باب ماده دو اصطلاح هست که خود شیخ این دو اصطلاح را در کتبش بیان کرده است. گاهی میگوییم «ماده» به معنای حامل استعداد شیء، و گاه میگوییم «ماده» به معنای حامل فعلیت شیء، یعنی آن که متحد است- و «حامل» هم در آنجا غلط است- یعنی آن که همراه فعلیت شیء است. دانه گندم به یک اعتبار ماده است برای بوته گندم که در آینده میخواهد به وجود آید؛ ولی وقتی میگوییم این ماده است برای بوته گندم، یعنی فعلا حامل استعداد اوست، این محلّ اوست؛ یعنی این را مقایسه میکنیم با فعلیتی که در آینده میخواهد وجود پیدا کند. گاهی میگوییم الآن این گندم را اگر تحلیل کنیم، همین دانه گندم تحلیل میشود به صورتی و مادهای؛ یعنی