تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥
«فتنه» ممكن است به معنى «رنج و عذاب» باشد، و ممكن است به معنى «آزمايش»، همان گونه كه در غالب موارد در قرآن به اين معنى آمده است، اشاره به اين كه: آنها هنگامى كه نام «زقّوم» را شنيدند به سخريه و استهزاء پرداختند، و از اين رو وسيلهاى براى آزمايش اين ستمگران شد.
***
بعد مىافزايد: «آن درختى است كه از قعر جهنم مىرويد»! «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ».
ولى اين ظالمان مغرور به سخريه ادامه دادند و گفتند: مگر ممكن است گياه يا درختى از قعر جهنم برويد؟ آتش كجا و درخت و گياه كجا؟ بنابراين شنيدن نام اين گياه، و اوصاف آن مايه آزمايش آنها در اين دنيا، و خود آن در آخرت مايه درد و رنج آنها است.
گويا آنها از اين نكته غافل بودند: اصولى كه بر زندگى آن جهان (آخرت) حاكم است با اين جهان، تفاوت بسيار دارد، گياه و درختى كه از قعر جهنم مىرويد به رنگ جهنم است، و در شرائط جهنم پرورش يافته، نه گياهى است همانند گياهى كه در باغهاى اين جهان مىرويد، و شايد از اين نكته بيخبر نبودند، بلكه هدفشان تنها سخريه و استهزاء بود.
***
سپس مىافزايد: «شكوفه آن مانند كلههاى شياطين است»! «طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ».
«طَلْع» معمولًا به شكوفه خرما گفته مىشود، كه داراى پوسته سبز رنگى است، و در درون آن، رشتههاى سفيدى است كه بعداً تبديل به خوشه خرما مىشود، واژه «طَلْع» از ماده «طلوع» به اين مناسبت است كه نخستين ميوهاى است كه بر درخت ظاهر مىشود و طلوع مىكند.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: مگر مردم كلههاى شياطين را ديده بودند،