تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٤
اين عقيده، با مسأله عدالت و حكمت خداوند، روشن بوده ترجيح دادهاند: اصل عدالت را منكر شوند، تا اين كه، خطاى خود را اصلاح كنند، اصولًا اگر ما قائل به «اصل جبر» باشيم، مفهومى براى تكليف و مسئوليت و ارسال رسولان و انزال كتب آسمانى باقى نخواهد ماند.
اما آنها كه طرفدار مكتب اختيارند، و معتقدند هيچ عقل سليمى نمىتواند اين سخن را پذيرا شود كه: خدا گروهى را مجبور به پيمودن طريق ضلالت كند و بعد آنها را به خاطر اين كارِ اجبارى، كيفر دهد، و يا گروهى را به اجبار هدايت كند و بعد بىجهت به آنها جز او پاداش ارزانى دارد، و امتيازى براى آنها به خاطر كارى كه خودشان انجام ندادهاند، بر ديگران قائل شود، آنها طرق ديگرى براى تفسير اين آيات، انتخاب كردهاند كه مهمترين آنها طرق زير است:
١- منظور از هدايت الهى، هدايت تشريعى است كه از طريق وحى و كتب آسمانى و ارسال پيامبران و اوصياى آنها، و همچنين درك عقل و وجدان صورت گرفته است، اما پيمودن راه، در تمام مراحل بر عهده خود انسان است.
البته اين تفسير، با بسيارى از آيات هدايت، سازگار است، ولى بسيارى ديگر از آنها را نمىتوان از اين طريق تفسير نمود، چرا كه صراحت در «هدايت تكوينى» و «ايصال به مطلوب» دارد، مانند آيه ٥٦ سوره «قصص» كه مىفرمايد: «تو هر كس را دوست دارى هدايت نمىكنى، ولى خدا هر كس را بخواهد هدايت مىكند»؛ زيرا مىدانيم «هدايت تشريعى و ارائه طريق»، وظيفه اصلى پيامبران است.
٢- جمعى ديگر، از مفسران، «هدايت و ضلالت» را در آنجا كه جنبه تكوينى دارد، به مسأله پاداش و كيفر، و رساندن به طريق بهشت و دوزخ، تفسير كردهاند، و گفتهاند: خداوند نيكوكاران را به راه بهشت هدايت مىكند و بدكاران