تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦
آرى «ما آنها را از موضوع سادهاى، از گلِ چسبنده آفريدهايم»! «إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ».
گويا مشركان كه منكر «معاد» بودند، بعد از شنيدن آيات گذشته در مورد آفرينش آسمان و زمين و فرشتگان اظهار داشتند، آفرينش ما از آن مهمتر است.
«قرآن» در پاسخ آنها مىگويد: آفرينش انسانها در مقابل آفرينش زمين و آسمان پهناور و فرشتگانى كه در اين عوالم هستند، چيز مهمى نيست؛ چرا كه «مبدأ» آفرينش انسان، يك مشت خاك چسبنده بيش نبوده است.
«اسْتَفْتِهِم» از ماده «اسْتِفْتاء» در اصل به معنى مطالبه اخبار جديد است، و اين كه به نوجوان، «فَتى» گفته مىشود، نيز به خاطر تازگى جسم و روح او است. «١»
اين تعبير، اشاره به اين است كه، اگر به راستى آنها آفرينش خود را مهمتر و محكمتر از آفرينش آسمان و فرشتگان مىدانند، مطلب جديد و بىسابقهاى مىگويند.
واژه «لازِب» به گفته بعضى، در اصل «لازم» بوده كه «ميم» آن تبديل به «ب» شده است و اكنون به همين صورت استعمال مىشود، و در هر حال، به معنى گِلهائى است كه ملازم يكديگر يعنى چسبندهاند؛ زيرا مبدأ آفرينش انسان، نخست «خاك» بود، سپس با «آب» آميخته شد، كم كم به صورت «لجن بدبوئى» درآمد، و بعد به صورت «گل چسبندهاى» شد (و با اين بيان جمع ميان تعبيرات گوناگون در آيات «قرآن مجيد» مىشود).
***
پس از آن مىافزايد: «تو از انكار آنها نسبت به «معاد» تعجب مىكنى، ولى آنها «معاد» را مسخره مىكنند» «بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرُونَ».