تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥
لغت عرب به معنى شستن نيز آمده است) سپس نماز خود را به جاى آورد.
بعضى از ناآگاهان، از اين هم فراتر رفتهاند، و نسبت زشت و نارواى ديگرى نيز در اينجا به اين پيغمبر بزرگ داده، گفتهاند: منظور از جمله «طَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ» اين است كه: دستور داد با شمشير ساق و گردن اسبها را بزنند و يا شخصاً اين كار را كرد، چرا كه آنها سبب فراموشى ياد پروردگار و نماز او شده بودند!!
البته، بطلان گفتار اخير بر كسى پنهان نيست، چرا كه اسبها گناهى نداشتند كه از دم شمشير سليمان بگذرند، اگر گناهى باشد، متوجه خود او است كه غرق تماشاى اسبها شده، و غير آن را فراموش كرده است.
وانگهى كشتن اسبها علاوه بر اين كه: جنايت است، اسراف نيز هست، چگونه ممكن است چنين عمل ناروائى از پيغمبرى سر زند؟ لذا در رواياتى كه در ذيل اين آيات، در منابع اسلامى آمده، اين نسبت شديداً از سليمان نفى شده است.
و اما جملههاى قبل، كه از فراموشى و غفلت از نماز عصر، سخن مىگويد آن نيز اين سؤال را به وجود مىآورد كه: مگر ممكن است پيامبر معصومى وظيفه واجب خود را به دست فراموشى بسپارد؟ هر چند سان ديدن اسبها نيز وظيفه ديگرى از او بوده است، مگر اين كه: به گفته بعضى نماز، نماز نافله و مستحب بوده باشد كه فراموشى آن مشكلى ايجاد نكند، ولى، براى نماز نافله «رد شمس» ضرورتى ندارد.
از اينها كه بگذريم، اشكالات ديگرى در اين تفسير است:
١- كلمه «شمس» (خورشيد) صريحاً در آيات نيامده، در حالى كه اسبها (الصَّافِناتُ الْجِيادُ) صريحاً ذكر شده است، و مناسبتر اين است كه ضميرها به چيزى بازگردد كه صريحاً در آيات آمده.
٢- تعبير به «عَنْ ذِكْرِ رَبِّي» ظاهرش اين است كه محبت اين اسبها ناشى از ياد و فرمان خدا بوده، در حالى كه بر طبق تفسير اخير، بايد كلمه «عن» به معنى