تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦
در طبق اخلاص گذارد، و فداى راه معبود خويش كرد، به خاطر ايمان عميق و نيرومندش بود.
آرى، همه اينها از جلوههاى ايمان است، و ايمان چه جلوههاى عجيبى دارد!
در ضمن، اين تعبير، به ماجراى ابراهيم عليه السلام و فرزندش، گسترش و تعميم مىدهد، و آن را از صورت يك واقعه شخصى و خصوصى بيرون مىآورد، و نشان مىدهد هر كجا ايمان است، ايثار و عشق و فداكارى و گذشت است.
ابراهيم عليه السلام همان را مىپسنديد كه خدا مىپسنديد، و همان را مىخواست كه خدا مىخواست، و هر مؤمنى مىتواند چنين باشد.
***
پس از آن به يكى ديگر از مواهب خدا بر ابراهيم عليه السلام سخن مىگويد، مىفرمايد: «ما او را بشارت داديم به اسحاق، كه مقدر بود پيامبر گردد و از صالحان شود» «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ».
با توجه به آيه: «فَبَشِّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيْمٍ» كه در آغاز اين ماجرا ذكر شده، به خوبى روشن مىشود كه اين دو بشارت مربوط به دو فرزند است، اگر بشارت اخير، طبق صريح آيه مورد بحث، مربوط به «اسحاق» عليه السلام است، پس «غلام حليم» (نوجوان بردبار شكيبا) حتماً «اسماعيل» عليه السلام است، و آنها كه اصرار دارند، «ذبيح» را «اسحاق» عليه السلام بدانند، هر دو آيه را اشاره به يك نفر دانستهاند، با اين تفاوت كه آيه اول را بيان اصل بشارت فرزند و آيه دوم را بشارت به نبوت مىدانند، ولى اين معنى بسيار بعيد است و آيات فوق به وضوح مىگويد: اين دو بشارت مربوط به دو فرزند بوده است (دقت كنيد).
از اين گذشته، بشارت نبوت نشان مىدهد كه اسحاق عليه السلام بايد زنده بماند و