تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٦
كه هر كدام معنى و مفهوم خاصى را دارد.
نخست: روى سخن را به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كرده مىگويد: «به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحق و يعقوب را» «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ».
مقام «عبوديت» و بندگى، نخستين توصيفى است كه براى آنها ذكر شده، و به راستى همه چيز در آن جمع است، بندگى خدا يعنى وابستگى مطلق به او، يعنى در برابر اراده او از خود ارادهاى نداشتن، و در همه حال سر بر فرمان او نهادن.
بندگى خدا، يعنى بىنيازى از غير او، و بىاعتنائى به ما سوى اللَّه، و تنها چشم بر لطف او دوختن، اين همان اوج تكامل انسان و برترين شرف و افتخار او است.
سپس، اضافه مىكند: «آنها صاحبان دستهاى نيرومند و چشمهاى بينا بودند» «أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصارِ».
چه تعبير عجيبى؟ صاحبان دست و چشم!
«أَيْدِى» جمع «يد» و «أَبْصار» جمع «بصر» به معنى «چشم» و «بينائى» است.
انسان، براى پيشبرد هدفهايش نياز به دو نيرو دارد: نيروى درك و تشخيص، و نيروى كار و عمل، و به تعبير ديگر بايد از «علم» و «قدرت» كمك گرفت تا به هدف، واصل گشت.
خداوند اين پيامبران را به داشتن «درك و تشخيص و بينش قوى» و «قوت و قدرت كافى» براى انجام كار، توصيف كرده است.
آنها افراد كماطلاعى نبودند، سطح معرفتشان بالا، ميزان آگاهيشان از آئين