تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٥
را از آن گمراه مىسازد.
البته، اين معنى صحيح است ولى فقط در مورد بعضى از آيات، اما در مورد آيات ديگر، با مطلق بودن كلمه هدايت و ضلالت، و عدم قيد و شرط در آن، سازگار نيست.
٣- جمعى ديگر، گفتهاند: منظور از هدايت، فراهم ساختن اسباب و مقدمات براى رسيدن به مقصود است و منظور از «ضلالت» عدم تهيه آنها يا حذف آن است كه بعضى از آن به «توفيق» و «سلب توفيق» تعبير كردهاند؛ زيرا «توفيق» همان فراهم ساختن مقدمات براى وصول به مقصود است، و «سلب توفيق» از ميان بردن آنها است.
بنابراين هدايت الهى به اين نيست كه خداوند اجباراً انسانها را به مقصد برساند، بلكه، به اين است كه وسائل آن را در اختيار قرار دهد، فى المثل وجود مربى خوب، محيط تربيتى سالم، دوستان و معاشران صالح، و مانند آن، همه از مقدمات است، ولى با وجود همه اينها، انسان را مجبور به طى طريق هدايت نمىكند، بلكه مىتواند به همه آنها پشت كرده و راه ضلالت را پيش گيرد.
اما جاى اين سؤال در اين تفسير، باقى است كه: چرا اين توفيقات شامل حال گروهى مىشود، در حالى كه گروه ديگرى از آن محروم مىگردند؟
طرفداران اين تفسير، بايد با توجه به حكيمانه بودن افعال خدا، دلائلى براى اين تفاوت ذكر كنند، مثلًا بگويند: انجام عمل خير، سبب توفيق الهى مىگردد، و انجام اعمال شرّ، توفيق را از آدمى سلب مىكند.
به هر حال، اين تفسير خوبى است ولى مطلب باز هم از آن عميقتر است.
٤- دقيقترين تفسيرى كه با همه آيات هدايت و ضلالت سازگار است، و همه آنها را به خوبى تفسير مىكند، بىآن كه كمترين خلاف ظاهرى در آن باشد،