تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦
تواريخ منعكس است.
اين پيامبر بزرگ مرارتها كشيد، و خون جگرها خورد، و آنچه در توان داشت براى اصلاح اين قوم منحرف، زشت سيرت و زشت صورت و جلوگيرى آنان از اعمال ننگينشان به كار بست، اما نتيجهاى نگرفت، و اگر افراد اندكى به او ايمان آوردند، به زودى خود را از آن محيط آلوده نجات بخشيدند.
سرانجام، «لوط» عليه السلام از آنها نوميد شد و در مقام دعا بر آمد، و از خداوند تقاضاى نجات خود و خاندانش را كرد، خداوند دعاى او را اجابت كرد و آن گروه اندك را همگى نجات داد، جز همسرش همان پيرزنى كه نه تنها از تعليمات او پيروى نمىكرد، بلكه گاه به دشمنان او نيز كمك مىنمود.
خداوند سختترين مجازات را براى اين قوم قائل شد، نخست، شهرهاى آنها را زير و رو كرد، و بعد بارانى از سنگريزه متراكم بر آنها فرو باريد، به گونهاى كه همگى نابود شدند، حتى اجسادشان محو شد!
***
و از آنجا كه همه اينها مقدمهاى است براى بيدار كردن غافلان مغرور، در پايان اين سخن اضافه مىكند: «شما پيوسته صبحگاهان از كنار ويرانههاى شهرهاى آنها مىگذريد» «وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ».
***
«و شبانگاه نيز از آنجا عبور مىكنيد، آيا نمىانديشيد»؟! «وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ».
اين تعبير، به خاطر آن است كه شهرهاى قوم لوط در مسير كاروانهاى مردم «حجاز» به سوى «شام» قرار داشت، و اينها در سفرهاى روزانه و شبانه خود، از كنار آن عبور مىكردند، اگر گوش جانى داشتند، فرياد دلخراش و جانكاه اين قوم