تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤
ضعف مىپنداشتند، كسى كه از ميان توده مردم برخاسته بود، از نيازها و دردهاى آنها با خبر بود، و با مشكلات و مسائل زندگى آنان آشنائى داشتمىتوانست در همه چيز الگو و اسوه باشد، آنها اين امتياز بزرگ را به عنوان يك نقطه تاريك در دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله تلقى مىكردند و از آن تعجب داشتند.
گاه، از اين مرحله نيز، فراتر رفتند «و كافران گفتند: اين ساحر دروغگوئى است»! «وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ».
بارها گفتهايم: نسبت دادن سحر به پيامبر صلى الله عليه و آله، به خاطر مشاهده معجزات غير قابل انكار و نفوذ خارق العاده او در افكار بود، و نسبت دادن كذب به او، به خاطر اين بود كه: بر خلاف سنتهاى خرافى و افكار منحطى كه جزء مسلمات آن محيط محسوب مىشد، قيام كرد و بر ضد آن سخن مىگفت و دعوى رسالت از سوى خدا داشت.
***
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت توحيدى خود را آشكار نمود، نگاه به يكديگر مىكردند و مىگفتند: بيائيد چيزهاى ناشنيده بشنويد «آيا او به جاى اين همه خدايان يك خدا قرار داده؟ اين راستى چيز عجيبى است»؟! «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ». «١»
آرى، گاه غرور و خودخواهى و مطلقنگرى و فساد محيط، آن چنان بينش و قضاوت انسان را تغيير مىدهد كه از واقعيتهاى روشن، تعجب مىكند در حالى كه به خرافات و پندارهاى واهى سخت پاىبند است.
واژه «عُجاب» مانند «طوال» (بر وزن تراب)، معنى مبالغه را مىرساند، و به امور بسيار عجيب گفته مىشود.