تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧
«آرى آن گياه برادرم يونس است». «١»
مىگويند: «كدوبُن»، علاوه بر اين كه برگهاى پهن و پرآبى دارد و مىتوان از آن سايبان خوبى تهيه كرد، مگس نيز بر برگهاى آن نمىنشيند، و يونس به خاطر توقف در شكم ماهى، پوست تنش آن قدر نازك و حساس شده بود كه از نشستن حشرات بر آن رنج مىبرد، او اندام خود را در زير برگهاى اين «كدوبُن» پوشانيد تا هم از سوزش آفتاب در امان باشد و هم از حشرات.
شايد خداوند مىخواهد درسى را كه به يونس عليه السلام در شكم ماهى داده است، در اين مرحله تكميل كند، او بايد تابش آفتاب و حرارتش را بر پوست نازك تنش احساس كند، تا در آينده در مقام رهبرى براى نجات امتش از آتش سوزان جهنم، تلاش و كوشش بيشترى به خرج دهد، همين مضمون در بعضى از روايات اسلامى وارد شده است. «٢»
***
«يونس» عليه السلام را در اينجا رها مىكنيم و به سراغ قومش مىرويم.
هنگامى كه يونس عليه السلام با حالت خشم و غضب قوم را رها كرد، و مقدمات خشم الهى نيز بر آنها ظاهر شد، تكان سختى خوردند و به خود آمدند، اطراف عالم و دانشمندى را كه در ميان آنها بود گرفتند، و با رهبرى او در مقام توبه بر آمدند.
در بعضى از روايات آمده است: آنها دسته جمعى به سوى بيابان حركت