تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٧
پيامبران و پيروزى مؤمنان قرار گرفته، چگونه مشاهده مىكنيم كه در طول تاريخ پرماجراى بشر، پيامبرانى به شهادت رسيدند، و گروههائى از مؤمنان مواجه با شكست شدند؟ اگر اين يك سنت تخلفناپذير الهى استپس اين استثناها براى چيست؟!
در پاسخ مىگوئيم:
اولًا: پيروزى، معنى وسيعى دارد، و هميشه به معنى غلبه ظاهرى و جسمانى بر دشمن نيست، گاه، پيروزى، پيروزى مكتب است، و مهمترين پيروزى همين است، فرض كنيد، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در يكى از غزوات، شهيد شده بود، اما مىبينيم آئينش دنيا را گرفته، آيا ممكن است اين شهادت را به شكست تعبير كنيم؟
مثال روشنتر اين كه: امام حسين عليه السلام و يارانش در «كربلا» واقعاً شربت شهادت نوشيدند، ولى هدف آنها اين بود كه چهره زشت «بنى اميه» را كه مدعى خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، اما در حقيقت جامعه اسلامى را به عصر جاهليت باز مىگرداندند نشان دهند، و به اين هدف بزرگ رسيدند، مسلمانان را از خطر آنان آگاه كردند و اسلام را از سقوط، رهائى بخشيدند، آيا مىتوان گفت آنها در «كربلا» مغلوب شدند؟!
مهم اين است كه: انبياء و جنود الهى، يعنى مؤمنان در برابر تمام تلاشهاى مستمر و منسجم دشمنان حق، توانستند اهداف خود را در دنيا پيش ببرند و پيروان زيادى پيدا كنند و خط مكتبى خود را تداوم بخشند، و در برابر آن همه طوفان، قد علم كنند و حتى در دنياى امروز افكار اكثريت مردم جهان را به خود متوجه سازند.
نوع ديگر، از پيروزى داريم كه پيروزى تدريجى در برابر دشمن در طول