تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٣
كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ». «١»
اكنون كه، نه «خالقيت» از آن آنها است و نه «قدرت بر سود و زيانى» دارند، پرستش آنها چه معنى دارد؟ چرا مبدأ جهان آفرينش، و مالك هر سود و زيان را رها كنيد، و دست به دامن اين موجودات بىخاصيت و بىشعور بزنيد؟
حتى اگر معبودان، شعورى داشته باشند، همچون «جنّ» و فرشتگان كه از سوى جمعى از بتپرستان مورد پرستش واقع شدهاند، باز هم نه خالقند و نه مالك سود و زيان.
اينجا است كه به عنوان يك نتيجهگيرى كلى و نهائى مىفرمايد: «بگو: خدا براى من كافى است، و متوكلان بايد همه، بر او توكل كنند» «قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ».
اين سخن، كه مشركان خالقيت آسمان و زمين را مخصوص خداوند مىدانستند كراراً در آيات قرآن آمده است. «٢»
اين امر، نشان مىدهد كه مطلب نزد آنها كاملًا مسلّم بوده است، و اين خود بهترين سندى است بر ابطال شرك؛ چرا كه «توحيد خالقيت و مالكيت و ربوبيتِ» عالم هستى، خود بهترين دليل بر «توحيد عبوديت» است، و نتيجه آن توكل بر ذات پاك خدا و چشم بر گرفتن از غير او است.
و اگر مىبينيم در برخورد «ابراهيم» بتشكن با «نمرود» طاغى او ادعاى