تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٩
دعوت كردم تا به درگاه تو آيند، و آنها را بيامرزى، انگشت در گوشها گذاردند و لباس بر سر و صورت خود پوشيدند، تا صداى مرا نشنوند، و در مسير گمراهى اصرار ورزيدند و استكبار كردند»!.»
آرى چنين است حال متعصبان لجوج و جاهلان مغرور.
ضمناً، از اين آيه، به خوبى استفاده مىشود كه سرچشمه بدبختى اين گروه دو چيز بوده است: انكار اصل توحيد و عدم ايمان به آخرت.
نقطه مقابل آنها مؤمنانى هستند كه از شنيدن نام خداوند يگانه، چنان مجذوب نام مقدسش مىشوند كه حاضرند هر چه دارند، نثار راه او كنند، نام محبوب، كامشان را شيرين و مشام جانشان را معطر، و تمام قلبشان را روشن مىسازد، نه تنها نام او، كه نام هر چه ارتباط و پيوندى با او دارد، براى آنان سرورآفرين است.
نبايد تصور كرد كه اين صفت، مخصوص مشركان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است، در هر عصر و زمان، منحرفان تاريكدلى هستند كه از شنيدن نام دشمنان خدا و مكتبهاى الحادى و پيروزى ستمگران خوشحال مىشوند، اما نام نيكان و پاكان و برنامهها و پيروزىهايشان براى آنان دردآور است، لذا در بعضى از روايات، اين آيه به كسانى تفسير شده است كه از شنيدن فضائل اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله يا پيروى از مكتبشان، ناراحت مىشوند. «٢»
***
هنگامى كه سخن به اينجا مىرسد كه اين گروهِ لجوج، و اين جاهلانِ مغرور، حتى از شنيدن نام خداوندِ يگانه، متنفر و بيزارند، به پيامبرش دستور