تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨
آميختند، و موجودى عجيب و بىسابقه، كه قوس صعودى و نزوليش هر دو بىانتها بود، آفرينش يافت، موجودى با استعداد فوقالعاده كه مىتوانست شايسته مقام «خليفة اللَّهى» باشد، قدم به عرصه هستى گذاشت «و در آن هنگام همه فرشتگان بدون استثنا سجده كردند» «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ».
و شايسته ستايش آن، آفريدگارى را دانستند كه «كارَد چنين دلآويز، نقشى ز ماء و طينى»!
***
اما «تنها كسى كه سجده نكرد «ابليس» بود، تكبر ورزيد و تمرد و طغيان نمود، و به همين دليل از مقام (با عظمت خود) سقوط كرد و در صف كافران بود» «إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ».
آرى، و بدترين بلاى جان انسان نيز همين كبر و غرور است كه پردههاى تاريك جهل بر چشم بيناى او مىافكند، و او را از درك حقايق محروم مىسازد او را به تمرد و سركشى وامىدارد، و از صف مؤمنان كه صف بندگان مطيع خداست بيرون مىافكند، و در صف كافران كه صف ياغيان و طاغيان است قرار مىدهدآن گونه كه «ابليس» را قرار داد.
***
اينجا بود كه «ابليس» از سوى خداوند، مورد مؤاخذه و بازپرسى قرار گرفت: «فرمود اى ابليس! چه چيز مانع تو از سجده بر مخلوقى كه با دو دست خود آفريدم گرديد»؟! «قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ».
بديهى است، تعبير به «يَدَىّ» (دو دست) به معنى دستهاى حسى نيست كه او از هر گونه جسم و جسمانيت پاك و منزه است، بلكه، دست در اينجا كنايه