تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧
تو آن قدر با قلب پاكت مسأله را واضح مىبينى كه از انكار آن، در شگفتى فرو مىروى، و اما اين ناپاكدلان، آن قدر آن را محال مىشمرند كه به استهزاء برمىخيزند.
***
عامل اين زشتكارىها، تنها نادانى و جهل نيست، بلكه لجاجت و عناد است لذا «هنگامى كه به آنها يادآورى شود- يادآورى دلائل معاد و مجازات الهى- هرگز متذكر نمىگردند» و همچنان به راه خويش ادامه مىدهند «وَ إِذا ذُكِّرُوا لايَذْكُرُونَ».
***
حتى از اين بالاتر «هرگاه معجزهاى از معجزات تو را ببينند نه تنها به سخريه و استهزاء مىپردازند، بلكه ديگران را نيز به مسخره كردن وامىدارند»! «وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ».
***
«و مىگويند: اين فقط، سحر آشكارى است و نه چيز ديگر»! «وَ قالُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ».
تعبير آنها به «هذا» (اين) به منظور تحقير و بىارزش نشان دادن معجزات و آيات الهى است، و تعبير به «سحر» به خاطر اين بوده است كه از يك سو، اعمال خارق العاده پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله قابل انكار نبود، و از سوى ديگر، نمىخواستند به عنوان يك معجزه در برابر آن تسليم شوند، تنها واژهاى كه مىتوانسته شيطنت آنها را منعكس كند، و هوسهاى آنها را ارضاء نمايد، همين واژه «سحر» بوده است، كه در عين حال، اعتراف دشمن را به نفوذ عجيب و فوق العاده قرآن و معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله نشان مىدهد.