تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
مىشود، از عقائد، از توحيد، ولايت، از گفتار و كردار، و از نعمتها و مواهبى كه خدا در اختيار انسان گذارده است.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه: چگونه نخست آنها را به سوى راه دوزخ مىبرند و سپس آنها را براى بازپرسى متوقف مىسازند؟
آيا نبايد بازپرسى و دادرسى مقدم بر اين كار صورت گيرد؟
اين سؤال را از دو طريق مىتوان پاسخ گفت:
نخست اين كه: جهنمى بودن اين گروه بر همه واضح است، حتى بر خودشان، و بازپرسى و سؤال براى اين است كه حد و حدود و ميزان جرمشان را براى آنها روشن سازد.
ديگر اين كه: اين سؤالها براى داورى نيست، بلكه يك نوع سرزنش و مجازات روانى مىباشد.
البته اينها همه، در صورتى است كه سؤالات مربوط به آنچه در بالا آورديم بوده باشد، اما اگر مربوط به آيه بعد باشد كه از آنها سؤال مىشود: «چرا به يارى هم بر نمىخيزند»؟ در اين صورت هيچ مشكلى در آيه باقى نمىماند، ولى اين تفسير با روايات متعددى كه در اين زمينه وارد شده، سازگار نيست، مگر اين كه:
اين سؤال نيز جزئى از سؤالات مختلفى مىباشد كه از آنها مىشود (دقت كنيد).
***
به هر حال، اين دوزخيان بينوا هنگامى كه به مسير جهنم هدايت مىشوند، دستشان از همه جا بريده و كوتاه مىگردد، به آنها گفته مىشود: شما كه در دنيا در مشكلات به هم پناه مىبرديد، و از يكديگر كمك مىگرفتيد، «شما را چه شده كه از هم يارى نمىطلبيد»؟! «ما لَكُمْ لاتَناصَرُونَ».
آرى، اكنون تمام تكيهگاههائى كه در دنيا براى خود مىپنداشتيد همه در