تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦
نيز سقوط دهى و به هلاكت بكشانى»! «قالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ». «١»
***
چيزى نمانده بود كه وسوسههاى تو، در قلب صاف من اثر بگذارد، و مرا به همان خط انحرافى كه در آن بودى وارد كنى «اگر لطف الهى يار من نشده بود، و نعمت پروردگارم به كمكم نمىشتافت، من نيز امروز با تو در آتش دوزخ احضار مىشدم»! «وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ».
اين توفيق الهى بود كه رفيق راه من شد، و اين دست لطف هدايتش بود كه مرا نوازش داد و رهبرى كرد.
***
در اينجا به دوست جهنميش رو مىكند و اين سخن را به عنوان سرزنش به ياد او مىآورد و مىگويد: «آيا تو نبودى كه در دنيا مىگفتى ما هرگز نمىميريم»؟
«أَ فَما نَحْنُ بِمَيِّتِينَ».
***
«جز همان يك مرگ اول در دنيا و بعد از آن نه حيات مجددى است و نه ما هرگز مجازات خواهيم شد»! «إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ».
اكنون بنگر و ببين، چه اشتباه بزرگى كردى؟ بعد از مرگ چنين حياتى بود و چنين ثواب و جزاء و كيفرى، اكنون همه حقائق بر تو آشكار شده ولى چه سود كه راه بازگشتى وجود ندارد!