تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٤
است: مردى را كه مملوك شركائى است كه پيوسته درباره او به مشاجره مشغولند» «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ». «١»
بردهاى است داراى چند ارباب، كه هر كدام او را به كارى دستور مىدهد، اين مىگويد: فلان برنامه را انجام ده، و ديگرى، نهى مىكند، او در اين ميان سرگردان و حيران است، و در وسط اين دستورهاى ضد و نقيض، متحير مانده، نمىداند خود را با نواى كدامين، هماهنگ سازد؟!
و از آن بدتر اين كه: براى تأمين نيازهاى زندگى، اين يكى او را به ديگرى حواله مىدهد، و آن ديگر، به اين، و از اين نظر نيز محروم، بيچاره، بينوا و سرگردان است «و مردى را ذكر مىكند كه تنها تسليم يك نفر است» «وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ».
خط و برنامه او مشخص، صاحب اختيار او، معلوم، نه گرفتار ترديد است و نه سرگردانى، نه تضاد و نه تناقض، با روحى آرام گام بر مىدارد و با اطمينان خاطر به پيش مىرود، و تحت سرپرستى كسى قرار دارد كه در همه چيز و همه حال و همه جا، از او حمايت مىكند.
«آيا اين دو يكسانند»؟! «هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا».
و اين گونه است حال «مشرك» و «موحد»: مشركان در ميان انواع تضادها و تناقضها غوطهورند، هر روز دل به معبودى مىبندند، و هر زمان به اربابى رو مىآورند، نه آرامشى، نه اطمينانى و نه خط روشنى.
اما موحدان، دل در گرو عشق خدا دارند، از تمام عالم او را برگزيدهاند، و در همه حال، به سايه لطف او كه مافوق همه چيز است، پناه مىبرند از ما سوى