تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣
الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ ... إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ». «١»
همين معنى در تفسير «مجمع البيان»، با تفاوت مختصرى نقل شده، و در آخر آن آمده است: «پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه اشك از چشمانش جارى بود، فرمود:
اى عمو! اگر اينها خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند، تا دست از اين سخن بردارم، هرگز چنين نخواهم كرد، مگر اين كه اين سخن را در جامعه نفوذ دهم، و يا در راه آن كشته شوم، هنگامى كه «ابوطالب» اين سخن را شنيد، عرض كرد: به دنبال برنامه خود باش! به خدا سوگند: من هرگز دست از يارى تو بر نخواهم داشت». «٢»
***
تفسير:
آيا به جاى اين همه خدا، يك خدا را بپذيريم؟!
افراد مغرور و خودخواه، هم نفوذناپذيرند و هم «مطلقگرا»، چيزى را جز آنچه با افكار محدود و ناقصشان درك كردهاند، به رسميت نمىشناسند، و معيار سنجش همه ارزشها را همان قرار مىدهند.
لذا هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پرچم توحيد را در «مكّه» برافراشت و بر ضد بتهاى كوچك و بزرگ- كه عدد آنها بالغ بر ٣٦٠ بت مىشد- قيام كرد، گاه «تعجب مىكردند كه چرا پيامبر انذاركنندهاى از ميان آنها برخاسته است»؟ «وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ».
تعجب آنها از اين بود كه محمّد صلى الله عليه و آله يك نفر از خود آنها است.
چرا فرشتهاى از آسمان نازل نشده؟ آنها اين نقطه بزرگ قوت را، نقطه