تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٥
در اينجا داود پيش از آن كه گفتار طرف مقابل را بشنود- چنان كه ظاهر آيات قرآن است- رو به شاكى كرد «گفت: مسلماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش، بر تو ستم روا داشته»! «قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ».
اما اين تازگى ندارد «بسيارى از دوستان و افرادى كه با هم سرو كار دارند، نسبت به يكديگر ظلم و ستم مىكنند» «وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ». «١»
«مگر آنها كه ايمان آوردهاند و عمل صالح دارند» «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ».
«اما عده آنها كم است» «وَ قَلِيلٌ ما هُمْ». «٢»
آرى، آنها كه در معاشرت و دوستى حق ديگران را بطور كامل رعايت كنند و كمترين تعدى بر دوستان خود روا ندارند، كمند، تنها كسانى مىتوانند حق دوستان و آشنايان را به طور كاملًا عادلانه ادا كنند كه، از سرمايه ايمان و عمل صالح بهره كافى داشته باشند.
به هر حال، چنين به نظر مىرسد كه: طرفين نزاع با شنيدن اين سخن، قانع شدند، و مجلس «داود» عليه السلام را ترك گفتند.
اما «داود» عليه السلام در اينجا در فكر فرو رفت و با اين كه مىدانست قضاوت عادلانهاى كرده چه اين كه: اگر طرف دعوا ادعاى شاكى را قبول نداشت حتماً