تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٨
و عداوت و عصيانى كه آنها را از پذيرش دعوت تو مانع مىشود» «بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ».
«عِزَّة» به گفته «راغب» در «مفردات»، حالتى است كه مانع مغلوب شدن انسان مىگردد (حالت شكستناپذيرى) و در اصل، از «عِزاز» به معنى سر زمين صلب و محكم و نفوذناپذير، گرفته شده است ... و آن بر دو گونه است:
گاه، «عزت ممدوح» و شايسته است، چنان كه ذات پاك خدا را به «عزيز» توصيف مىكنيم، و گاه، «عزت مذموم»، و آن نفوذناپذيرى در مقابل حق، و تكبر از پذيرش واقعيات مىباشد، و اين عزت، در حقيقت ذلت است!
«شِقاق» از ماده «شق» در اصل به معنى «شكاف» است، سپس، به معنى اختلاف نيز به كار رفته، زيرا اختلاف، سبب مىشود كه هر گروهى در شِقّى قرار گيرد.
قرآن، در اينجا مسأله نفوذناپذيرى و كبر و غرور و پيمودن راه جدائى و شكاف و تفرقه را، عامل بدبختى كفار شمرده، آرى، اينها صفات زشت و شومى است كه روى چشم و گوش انسان، پرده مىافكند، و حس تشخيص را از انسان مىگيرد، و چه دردناك است كه چشم، باز باشد و گوش باز، اما آدمى كور باشد و كر؟
در آيه ٢٠٦ سوره «بقره» مىخوانيم: وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ: «هنگامى كه به او (منافق) گفته مىشود: از خدا بترس، لجاجت و تعصب و غرور او را مىگيرد و به گناه مىكشاند، آتش دوزخ براى او كافى است و چه جايگاه بدى»؟
***
سپس، براى بيدار ساختن اين مغروران غافل، دست آنها را گرفته، به گذشته