تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩
تاريخ بشر مىبرد، و نتيجه كردار اقوام مغرور و متكبر و لجوج را، به آنها نشان مىدهد، شايد عبرت گيرند، مىگويد: «چه بسيار اقوامى كه قبل از آنها بودند و ما آنها را (به خاطر تكذيب پيامبران، انكار آيات الهى و ظلم و گناه) هلاك كرديم» «كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ».
«و به هنگام نزول عذاب فرياد استغاثه آنها بلند شد، اما چه سود كه دير شده بود، و زمان نجات سپرى گشته بود» «فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ».
آن روز كه پيامبران الهى، و اولياى حق آنها را اندرز دادند، و از عاقبت شوم اعمالشان برحذر داشتند، نه تنها گوش شنوا نداشتند، بلكه به استهزاء و سخريه و آزار مؤمنان، و حتى قتل آنها پرداختند، و فرصتها از دست رفت و پلهاى پشت سر ويران گشت، و در حالى عذاب استيصال براى نابودى آنها نازل شد كه، درهاى توبه و بازگشت، همه بسته شده بود، و فريادهاى استغاثه آنها به جائى نرسيد!
واژه «لات» براى نفى است و در اصل «لاء نافيه» بوده، و «تاء تأنيث» براى تأكيد بر آن افزوده شده است. «١»
«مَناص» از ماده «نوص» به معنى پناهگاه و فريادرس است، مىگويند: عرب هنگامى كه حادثه سخت و وحشتناكى رخ مىداده، مخصوصاً در جنگها، اين كلمه را تكرار مىكرد و مىگفت: «مَناص؟، مَناص؟» يعنى پناهگاه كجا است؟، پناهگاه كجاست؟ و چون اين مفهوم با فرار مقارن است گاهى به معنى محل فرار