تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨
نمىخوريد»؟! «فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ». «١»
اين غذاها را عبادتكنندگانتان فراهم كردهاند، غذاهاى چرب و شيرين، متنوع و رنگين است، چرا ميل نمىكنيد؟!
***
سپس، افزود: «اصلًا چرا حرف نمىزنيد؟ چرا لال و بسته دهن هستيد»؟! «ما لَكُمْ لاتَنْطِقُونَ».
و به اين ترتيب، تمام معتقدات خرافى آنها را به سخريه كشيد، بدون شك او به خوبى مىدانست، نه آنها غذا مىخورند، و نه سخن مىگويند، موجودات بى جانى بيش نيستند، اما در حقيقت مىخواست، دليل برنامه بتشكنى خود را به اين صورت زيبا و لطيف، ارائه داده باشد.
***
آن گاه آستين را بالا زد، تبر را به دست گرفت، با قدرت حركت داد و «با توجه ضربهاى محكم بر پيكر آنها فرود آورد»! «فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ».
منظور از «يمين» يا واقعاً همان دست راست است كه انسان غالب كارهاى خود را با آن انجام مىدهد، و يا كنايه از قدرت و قوت است (هر دو معنى نيز با هم قابل جمع است).
به هر حال، چيزى نگذشت كه از آن بتخانه آباد و زيبا ويرانهاى وحشتناك ساخت، بتها همه لَت و پار شده، و دست و پا شكسته، هر كدام