تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٢
بود.
ممكن است، هواى نفس در اينجا معنى وسيعى داشته باشد، كه هم هواى نفس خود انسان را شامل شود، و هم هواى نفس مردم را، و به اين ترتيب قرآن قلم بطلان بر مكتبهائى كه پيروى از افكار عمومى را- هر چه باشد- براى حكومتها لازم مىشمرند، مىكشد؛ چرا كه نتيجه هر دو، گمراهى از طريق خدا و صراط حق است.
ما امروز شاهد آثار نكبتبار اين طرز تفكر، در دنياى به اصطلاح متمدن هستيم كه گاهى شنيعترين اعمال زشت را به خاطر تمايلات مردم شكل قانونى داده، و رسوائى را به حد اعلى رساندهاند كه قلم از شرح آن شرم دارد.
درست است كه پايههاى حكومت، بايد بر دوش مردم باشد، و با مشاركت عموم تحقق يابد، اما اين به آن معنى نيست كه معيار حق و باطل در همه چيز و در همه جا تمايلات اكثريت باشد.
حكومت، بايد چهارچوبهاى از حق داشته باشد، اما در پياده كردن اين چهارچوب از نيروى جامعه كمك گيرد. و معنى «جمهورى اسلامى» كه ما خواهان آن هستيم و از دو كلمه «جمهورى» و «اسلامى» تركيب يافته، نيز همين است و به تعبير ديگر، اصول از مكتب گرفته مىشود و اجرا با مشاركت مردم (دقت كنيد).
بالاخره در پنجمين جمله، به اين حقيقت اشاره مىكند كه: گمراهى از طريق حق از فراموشى «يوم الحساب» سرچشمه مىگيرد و نتيجهاش عذاب شديد الهى است.
اصولًا فراموشى روز قيامت، هميشه سرچشمه گمراهىها است، و هر گمراهى، آميخته با اين فراموشكارى است و اين اصل، تأثير تربيتىِ توجه به معاد