تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٦
روشن است، آنها در علم نجوم مطالعاتى داشتند، و حتى مىگويند: بتهاى آنها نيز «هياكل» ستارگان بود، و به اين خاطر به آنها احترام مىگذاشتند، كه سمبل ستارگان بودند.
البته، در كنار اطلاعات نجومى، خرافات بسيار نيز در اين زمينه، در ميان آنها شايع بود، از جمله اين كه: ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر مىدانستند، و از آنها خير و بركت مىطلبيدند، و از وضع آنها بر حوادث آينده استدلال مىكردند.
ابراهيم عليه السلام براى اين كه آنها را متقاعد كند، طبق رسوم آنها نگاهى به ستارگان آسمان افكند تا چنان تصور كنند كه پيش بينى بيمارى خود را از مطالعه اوضاع كواكب كرده است و قانع شوند!
بعضى از مفسران بزرگ، اين احتمال را نيز دادهاند كه: او مىخواست از حركت ستارگان وقت بيمارى خود را دقيقاً دريابد؛ زيرا يك نوع بيمارى همچون تب در فواصل زمانى خاصى به سراغش مىآمد، ولى با توجه به وضع افكار مردم «بابل» احتمال اول مناسبتر است.
بعضى نيز احتمال دادهاند كه: نگاه او به آسمان در واقع نگاه مطالعه در اسرار آفرينش بود، هر چند آنها نگاه او را نگاه يك منجم مىپنداشتند كه مىخواهد از اوضاع كواكب، حوادث آينده را پيشبينى كند.
در مورد سؤال دوم، پاسخهاى متعددى دادهاند.
از جمله اين كه: او واقعاً بيمار بود، هر چند اگر سالم هم بود، هرگز در مراسم جشن بتها شركت نمىكرد، ولى بيماريش بهانه خوبى براى عدم شركت در آن مراسم و استفاده از فرصت طلائى براى درهم كوبيدن بتها بود، و دليلى ندارد كه ما بگوئيم: او در اينجا توريه كرده، هر چند توريه براى انبياء در غير احكام جايز است.