تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٣
باره دانشمندان بحثهاى فراوانى دارند:
بعضى، آن را نتيجه انتقال قسمت عمده خون از مغز، به ساير قسمتهاى بدن مىدانند، و به اين ترتيب، براى آن «عامل فيزيكى» قائلند.
بعضى ديگر، عقيده دارند: فعاليتهاى زياد جسمانى سبب جمع شدن مواد سمى مخصوصى در بدن مىشود، و همين امر، روى سيستم سلسله اعصاب اثر مىگذارد و حالت خواب به انسان دست مىدهد، و اين حال ادامه دارد تا اين سموم تجزيه و جذب بدن گردد، به اين ترتيب «عامل شيميائى» براى آن قائل شدهاند.
جمعى ديگر، يك نوع «عامل عصبى» براى خواب قائلند و مىگويند:
دستگاه فعال عصبى مخصوصى كه در درون مغز انسان است، و مبدأ حركات مستمر اعضا مىباشد، بر اثر خستگى زياد از كار مىافتد و خاموش مىشود.
ولى، هيچ يك از اين نظرات نتوانسته است پاسخ قانعكنندهاى به مسأله خواب بدهد، هر چند تأثير اين عوامل را به طور اجمال نمىتوان انكار كرد؟
ما فكر مىكنيم: چيزى كه سبب شده دانشمندان امروز، از بيان تفسير روشنى براى مسأله خواب عاجز بمانند، همان تفكر مادى آنها است، آنها مىخواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح، اين مسأله را تفسير كنند، در حالى كه خواب قبل از آن كه يك پديده جسمانى باشد، يك پديده روحانى است كه بدون شناخت صحيح روح، تفسير آن غير ممكن است.
قرآن مجيد، در آيات فوق، دقيقترين تفسير را براى مسأله خواب بيان كرده؛ زيرا مىگويد: خواب يك نوع «قبض روح» و جدائى روح، از جسم است اما نه جدائى كامل.
به اين ترتيب، هنگامى كه به فرمان خدا، پرتو روح از بدن برچيده