تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٥
نشأت گيرد، كه براى عالم هدفى قائل است، و نظامى حساب شده كه حكومت نيز بايد در مسير آن باشد. و اگر دنياى الحادى امروز، در حكومتش، در جنگ و صلحش، و در اقتصاد و فرهنگش، به بنبست رسيده، ريشه اصلى آن را در همين امر بايد جستجو كرد، و نيز به همين دليل است آنها پايه فعاليتهاى خود را بر «زور و سلطه» قرار مىدهند، و براى هر كس، همان قائلند كه مىتواند با زور و ستم به دست آورد، و چه وحشتناك است دنيائى كه بر اين طرز فكر پىريزى و اداره شود.
به هر حال، خداوند حكيم است و ممكن نيست اين عالم بزرگ را بدون هدف بيافريند، اين هدف در صورتى تأمين خواهد شد كه اين عالم مقدمهاى باشد براى جهانى وسيعتر و گستردهتر، جهانى كه به ابديت بپيوندد، و مشروعيت عالم دنيا را توجيه كند.
***
در آيه بعد، اضافه مىكند: «آيا ممكن است كسانى را كه ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند، همچون مفسدان در زمين قرار دهيم»؟! «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ». «١»
«و آيا امكان دارد پرهيزكاران را همچون فاجران قرار دهيم» «أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ».
نه بىهدفى در خلقت ممكن است، و نه مساوات صالحان و طالحان، چرا كه گروه اول، در مسير اهداف آفرينش گام برمىدارند، و به سوى مقصد پيش مىروند، اما گروه دوم، در جهت مخالف قرار گرفتهاند.