تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩
انسان را همراه خود به جوانب مختلف اين جهان مىكشاند، و آمادگى براى پذيرش حقايق مىدهد.
درست است كه خداوند از همه راستگويان، راستگوتر است، و نيازى به سوگند ندارد، به علاوه سوگند اگر براى مؤمنان باشد، كه آنها بدون سوگند تسليمند، و اگر براى منكران باشد كه آنها اعتقادى به سوگندهاى الهى ندارند.
ولى، توجه به دو نكته، مشكل سوگند را در تمام آيات قرآن كه از اين به بعد گهگاه با آن سر و كار داريم حل خواهد كرد.
نخست اين كه: هميشه سوگند به امور پر ارزش و مهم ياد مىكنند، بنابراين سوگندهاى قرآن، دليل بر عظمت و اهميت امورى است كه به آنها سوگند ياد شده، و همين امر، سبب انديشه هر چه بيشتر در «مقسم به» يعنى چيزى كه سوگند به آن ياد شده، مىگردد، انديشهاى كه انسان را به حقايق تازه آشنا مىسازد.
ديگر اين كه: سوگند، هميشه براى تأكيد است، و دليل بر اين است: امورى كه براى آن سوگند ياد شده، از امور كاملًا جدى و مؤكد است.
از اين گذشته، هرگاه گوينده، سخن خود را قاطعانه بيان كند از نظر روانى در قلب شنونده بيشتر اثر مىگذارد، مؤمنان را قوىتر، و منكران را نرمتر مىسازد.
به هر حال، در آغاز اين سوره به نام سه گروه برخورد مىكنيم كه به آنها سوگند ياد شده است «١».
نخست مىفرمايد: «قسم به آنها كه صف كشيدهاند و صفوف خود را منظم ساختهاند»! «وَ الصَّافَّاتِ صَفّاً».